سحر گلشیری بازیگر نمایش «تلخاب» در گفتگو با خبرنگار مهر درباره طراحی شخصیت ملکه در این اثر نمایشی گفت: برای من مهم بود که ملکه را صرفاً زنی غمگین یا افسرده نبینم، بلکه او را انسانی تصور کنم که سالها با احساس ناکافی بودن زندگی کرده است. در طول نمایش، ملکه مدام میان واقعیت، خاطره و کابوس حرکت میکند؛ تلاش کردم این جابهجاییها را بیشتر از طریق تغییرات درونی و کیفیت حضور روی صحنه نشان دهم تا با اغراقهای بیرونی.
وی ادامه داد: هرچه نمایش جلوتر میرود، ذهن او آشفتهتر و در عین حال صادقتر میشود؛ انگار لایههایی که سالها سرکوب شدهاند، یکییکی کنار میروند. سعی کردم مخاطب این سفر را نه فقط ببیند، بلکه آن را همراه ملکه تجربه کند.
این بازیگر درباره مواجهه شخصیت ملکه با ترومای دوران کودکی این نقش و تأثیر آن بر شکلگیری شخصیت وی توضیح داد: به نظرم رنج اصلی ملکه فقط از مسئله فرزنددار نشدن نمیآید، بلکه ریشه در زخمهای قدیمیتری دارد که از کودکی با او ماندهاند. به همین دلیل هنگام مواجهه با خاطرات و سایه پدر، به جای نمایش مستقیم ترس یا اندوه، تلاش کردم احساسات متناقضی مانند نیاز به تأیید، خشم فروخورده و آسیبپذیری را نیز وارد بازی کنم.
بازیگر نمایش «تلخاب» افزود: این بخشها برای من بیشتر درباره مواجهه با گذشته بود تا روایت یک خاطره. ملکه در طول نمایش کمکم متوجه میشود بخشی از قضاوتی که نسبت به خودش داشته، حاصل همان نگاهها و فشارهای قدیمی است و این کشف، عمق تازهای به شخصیت او میبخشد.
وی درباره تفاوت نقش ملکه با دیگر تجربههای بازیگری خود نیز بیان کرد: آنچه این نقش را برای من متفاوت میکرد، حجم بالای پیچیدگیهای روانی آن بود. ملکه شخصیتی نیست که بتوان او را در یک ویژگی خلاصه کرد؛ او همزمان قدرتمند، آسیبدیده، امیدوار، خشمگین و شکننده است. در بسیاری از صحنهها اتفاق اصلی در درون او رخ میدهد و بازیگر باید این جهان درونی را برای مخاطب قابل لمس کند.
این بازیگر تصریح کرد: به همین دلیل بخش زیادی از آمادهسازی من صرف شناخت لایههای پنهان شخصیت، مطالعه درباره احساس شرم، فقدان و افسردگی و پیدا کردن منطق رفتاری او در هر لحظه شد. این نقش نسبت به بسیاری از تجربههای قبلیام تمرکز و ظرافت بیشتری میطلبید.
گلشیری در پایان درباره مفهوم رهایی و باززایی در پایان نمایش «تلخاب» گفت: به اعتقاد من، رهایی ملکه صرفاً در دانستن حقیقت نیست، بلکه در رها شدن از احساس گناهی است که سالها با خود حمل کرده است. او تمام زندگی خود را بر این باور بنا کرده که نقصی در وجودش هست، اما در پایان با حقیقتی روبهرو میشود که این تصویر را فرو میریزد.
وی یادآور شد: در نمایش دیالوگی دارم که میگویم «من به چیزهای عمیقتری فکر میکنم، فقط کافی بود بدانم توان زایش دارم، نه برای ولیعهدی و سلطنت.» این آگاهی نوعی باززایی برای ملکه است؛ نه به معنای بازگشت به گذشته، بلکه به معنای آغاز نگاه تازهای به خودش.
این بازیگر در پایان تأکید کرد: در اجرا سعی کردم این تحول را بهتدریج و بدون جهش ناگهانی نشان دهم؛ گویی ملکه از دل تاریکی و کابوس عبور میکند و به پذیرشی عمیقتر از خود میرسد. برای من پایان نمایش بیش از هر چیز روایت آشتی یک زن با حقیقت وجودی خودش است.
نمایش «تلخاب» به نویسندگی رها پوررحمتی، تهیه کنندگی سعید آقاخانی و کارگردانی عباس اقسامی از ۱۷ خرداد در تالار مولوی روی صحنه رفته است.
سحر گلشیرازی، رها پوررحمتی، مهدی حیدری، ساتیا نوروزی، مرضیه دهقانپور، غفور مکینصیریان، فرزاد پارسه، کارما یمقانی، زهرا فلاح، دیانا واحدیان، صدف خاقان و یاسمن رسولی راد گروه بازیگران این نمایش را تشکیل میدهند.
در خلاصه داستان این نمایش آمده است: «تلخاب» داستان ملکهای در دربار قاجار را به تصویر میکشد که تحت فشار دوگانه نازایی و قدرت قرار دارد. او در سفری درونی و کابوسگونه با ترومایهای کودکی و سایههای پدری روبهرو میشود و سرانجام رهایی و باززایی را در عمق آگاهی خود کشف میکند.
