خبرگزاری تسنیم، رشت؛ زهرا رگان – گیلان سالها در مجاورت دریا، اما نه لزوماً در متن اقتصاد دریا زندگی کرده است، استانی با ظرفیتهای کمنظیر در کشاورزی، شیلات، گردشگری، بنادر و تجارت که بخش قابلتوجهی از این ظرفیتها هنوز به ثروت پایدار تبدیل نشدهاند. اکنون یک پرسش مهم پیش روی گیلان قرار دارد آیا میتوان با تکیه بر تعاونیها، سرمایههای خرد مردم را به سرمایههای بزرگ اقتصادی تبدیل کرد و اقتصاد استان را از الگوی معیشتی به اقتصادی مولد، مشارکتی و پایدار رساند؟
سخنان اخیر استاندار گیلان درباره ضرورت تغییر نگاه به دریا در واقع میتواند نقطه شروع این بحث باشد، نگاهی که در آن، تعاون، اقتصاد دریامحور و مشارکت بخش خصوصی سه ضلع یک الگوی جدید توسعه را تشکیل میدهند.
از پشت به دریا تا رو به دریا
هادی حقشناس، استاندار گیلان در همایش تجلیل از تعاونیهای برتر استان با اشاره به رویکرد تاریخی گیلانیان به دریا تأکید کرد که استان باید از «پشت به دریا بودن» عبور کند و ظرفیتهای دریای خزر، بنادر، کشتیسازی و تجارت دریایی را وارد چرخه واقعی اقتصاد کند.
اهمیت این دیدگاه فقط در استفاده بیشتر از دریا نیست، مسئله اصلی، تغییر نگاه اقتصادی به دریا است، دریا برای گیلان میتواند صرفاً یک جاذبه گردشگری یا مرز جغرافیایی نباشد بلکه بستری برای حملونقل، تجارت، شیلات، صنایع دریایی، گردشگری، صادرات و ایجاد اشتغال باشد.
در چنین الگویی، تعاونیها میتوانند نقش واسط میان سرمایههای خرد مردم و پروژههای بزرگ اقتصادی را ایفا کنند، سرمایههایی که بهصورت فردی توان ورود به پروژههای بزرگ را ندارند اما در قالب یک ساختار تعاونی میتوانند به سرمایهای مؤثر تبدیل شوند.
استاندار گیلان همچنین بر استفاده از ظرفیت تعاونیهای مرزنشینان تأکید کرده و از ظرفیت سرمایهگذاری قابلتوجهی سخن گفته که سالها بلااستفاده مانده است. این نگاه اگر از سطح سخنرانی به برنامه عملیاتی برسد، میتواند یکی از مسیرهای پیوند اقتصاد محلی با اقتصاد دریامحور باشد.

تعاون؛ سرمایهای که از دل مردم میآید
تعاونیها در اقتصاد ایران جایگاهی فراتر از یک ساختار حقوقی دارند، فلسفه وجودی آنها، تجمیع سرمایههای کوچک، مشارکت اعضا و تقسیم منافع اقتصادی میان صاحبان سرمایه است.
در گیلان نیز ظرفیت قابلتوجهی در این بخش وجود دارد. بر اساس آمارهای ارائهشده از سوی مسئولان، هزاران تعاونی در استان به ثبت رسیده و بخشی از آنها در حوزههایی مانند کشاورزی، شیلات، حملونقل، تولید، خدمات و مرزنشینان فعالیت میکنند. اما مسئله اصلی، تعداد تعاونیهای ثبتشده نیست. مسئله میزان اثرگذاری اقتصادی آنهاست.
اگر تعاونی صرفاً برای دریافت تسهیلات یا انجام یک فعالیت محدود شکل بگیرد، نمیتواند موتور توسعه باشد. تعاونی زمانی به ابزار توسعه تبدیل میشود که بتواند زنجیرهای کامل از تولید، سرمایهگذاری، فرآوری، بازاریابی و صادرات را شکل دهد.
برای مثال، تعاونیهای کشاورزی گیلان میتوانند از تولید محصول عبور کرده و در حوزه فرآوری و صادرات نیز فعال شوند. تعاونیهای صیادی میتوانند سهم بیشتری از زنجیره ارزش آبزیان را در اختیار بگیرند و تعاونیهای مرزنشینان میتوانند از ظرفیت تجارت مرزی برای ایجاد درآمد پایدار استفاده کنند. بنابراین، آینده تعاون در گیلان بیش از آنکه به تعداد شرکتهای تعاونی وابسته باشد، به توانایی آنها در ایجاد زنجیره ارزش بستگی دارد.

صادرات؛ جایی که تعاون باید بزرگتر شود
علی لقمانی، مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی گیلان نیز از صادرات 85 میلیون دلاری تعاونیها در دولت چهاردهم و هدفگذاری 230 میلیون دلاری سخن گفته است. همچنین 17 تعاونی مرزنشینان در استان فعالیت دارند که بنا بر آمار اعلامشده، حدود 500 هزار نفر عضو دارند، این اعداد در ظاهر بزرگ هستند اما پرسش مهمتر این است که چه میزان از این ظرفیت واقعاً فعال است؟
در استان گیلان 2 هزار و 525 تعاونی در بخشهای مختلفی چون؛ کشاورزی، صنعتی، خدمات و غیره داریم که از این تعداد یک هزار و 800 تعاونی فعال و در حال فعالیت و بقیه تعاونیها نیز در دست اجرا هستند، تعداد اعضاء تعاونیهای در استان از 7 نفر تا 4 هزار نفر متغییر است.
وجود تعداد زیادی عضو یا کارت صادراتی بهتنهایی به معنای شکلگیری یک اقتصاد صادراتمحور نیست، آنچه اهمیت دارد، فعال بودن زنجیره تجارت و تبدیل ظرفیت بالقوه به گردش مالی واقعی است، اینجاست که اصلاح ساختار، تأمین سرمایه در گردش، فعالسازی کارتهای غیرفعال، آموزش تجاری و ایجاد ارتباط مستقیم با بازارهای خارجی اهمیت پیدا میکند.

مسئله اصلی؛ تعاونی داریم اما تعاونی قدرتمند کم داریم
یکی از تناقضهای مهم بخش تعاون در گیلان، فاصله میان تعداد تعاونیهای ثبتشده و تعاونیهای فعال است. بر اساس آمارهای ارائهشده در گزارشهای رسمی از هزاران تعاونی ثبتشده در استان، تنها بخشی از آنها فعال هستند، این شکاف نشان میدهد که مشکل اصلی تعاون، صرفاً ایجاد تعاونی جدید نیست بلکه حفظ و توانمندسازی تعاونیهای موجود است.
کمبود نقدینگی، دشواری دریافت تسهیلات، سرمایه اندک، مشکلات بیمهای، ضعف مدیریتی، موانع اداری و نبود بازار پایدار از جمله مشکلاتی هستند که میتوانند یک تعاونی را از مسیر تولید خارج کنند. در چنین شرایطی، افزایش تعداد تعاونیها بدون اصلاح محیط کسبوکار الزاماً به افزایش تولید و اشتغال منجر نمیشود، بنابراین سیاستگذاری باید از «تعاونیسازی» به سمت «تعاونی توانمند» تغییر کند.
وقتی قانون هست اما اجرا عقب میماند
بخش دیگری از مسئله به رابطه تعاونیها با ساختار اداری و بانکی بازمیگردد.
مهدی فلاح، نماینده رشت و خمام در مجلس با اشاره به موانع اداری و تأمین مالی تعاونیها بر ضرورت کاهش سختگیریهای اجرایی و عمل بانکها به تکالیف قانونی در حمایت از این بخش تأکید کرده است. مشکل زمانی جدیتر میشود که یک تعاونی برای دریافت تسهیلات، توسعه فعالیت یا ورود به یک پروژه اقتصادی درگیر فرآیندهای طولانی اداری شود.
تعاونی زمانی میتواند با بخش خصوصی رقابت کند که از یک سو قواعد شفاف و قابل پیشبینی داشته باشد و از سوی دیگر به منابع مالی و بازار دسترسی پیدا کند. در غیر این صورت حتی بهترین ظرفیتهای قانونی نیز در سطح سند و قانون باقی میمانند.

تجربه جهان؛ از موندراگون تا آمول
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که تعاون در صورت برخورداری از آموزش، مدیریت، سرمایه و حمایت نهادی، میتواند از یک ساختار کوچک محلی به یک بنگاه اقتصادی بزرگ تبدیل شود.
در اسپانیا، موندراگون نمونهای شناختهشده از پیوند تعاون، آموزش، اشتغال و صنعت است، در هند نیز مدل تعاونی لبنیات آمول توانسته است میلیونها تولیدکننده را در یک زنجیره اقتصادی گسترده به یکدیگر متصل کند، وجه مشترک این تجربهها اما صرفاً «تعاونی بودن» نیست.
آنچه آنها را متمایز میکند، مدیریت حرفهای، آموزش، دسترسی به بازار، سرمایهگذاری، فناوری و اتصال تولیدکننده به زنجیره ارزش است. از این منظر، مقایسه گیلان با این تجربهها نباید صرفاً به بیان اعداد محدود شود. پرسش اصلی این است که کدام بخش از مدل آنها قابلیت بومیسازی در گیلان را دارد؟
نسخه گیلانی تعاون چیست؟
پاسخ شاید در ظرفیتهای بومی استان نهفته باشد، گیلان برای ساخت یک مدل تعاونی بومی، مواد اولیه لازم را در اختیار دارد. کشاورز، صیاد، باغدار، تولیدکننده، مرزنشین، گردشگر، بندر، دریا، زمین و نیروی انسانی.
آنچه کمرنگتر دیده میشود، اتصال این عناصر به یکدیگر است، تصور کنید محصول کشاورزی فقط در مزرعه فروخته نشود، تعاونی آن را جمعآوری، فرآوری، بستهبندی و صادر کند، یا ماهی فقط در اسکله فروخته نشود بلکه تعاونی صیادی، زنجیره فرآوری، بستهبندی و صادرات آن را نیز مدیریت کند. یا تعاونیهای مرزنشینان فقط ساختاری برای مبادلات محدود نباشند و به شبکهای واقعی برای تجارت منطقهای تبدیل شوند.
در چنین مدلی، تعاون از یک «شرکت» به یک «زنجیره اقتصادی» تبدیل میشود.

گیلان؛ ظرفیت بزرگ، مسئله بزرگتر
گیلان امروز مجموعهای از ظرفیتهای اقتصادی را در کنار یکدیگر دارد، از کشاورزی و شیلات تا گردشگری، بنادر و تجارت اما داشتن ظرفیت با داشتن اقتصاد قدرتمند یکسان نیست. مسئله اصلی، فاصله میان ظرفیت و ارزشآفرینی است.
ممکن است استانی هزاران هکتار زمین کشاورزی داشته باشد اما اگر محصول خام فروخته شود، بخش بزرگی از ارزش اقتصادی در خارج از استان ایجاد خواهد شد. ممکن است دریا داشته باشد اما اگر نقش استان به صید محدود شود، ارزش افزوده اصلی در بخشهای فرآوری، بستهبندی و تجارت شکل خواهد گرفت.
ممکن است بندر داشته باشد اما اگر ارتباط آن با تولیدکننده داخلی و شبکه صادراتی ضعیف باشد، ظرفیت بندری الزاماً به رفاه عمومی تبدیل نمیشود، از همینجا اهمیت تعاون آشکار میشود. تعاونی میتواند حلقه اتصال تولیدکننده کوچک به بازار بزرگ باشد.
آزمون اصلی؛ عبور از آمار به عمل
گیلان برای حرکت به سمت اقتصاد تعاونی، بیش از هر چیز به یک نقشه راه نیاز دارد. نقشهای که مشخص کند کدام تعاونیها باید احیا شوند، کدام زنجیرههای اقتصادی ظرفیت توسعه دارند و سرمایههای خرد چگونه میتوانند وارد پروژههای بزرگ شوند.
در این مسیر چند مسئله کلیدی اهمیت دارد: نخست؛ تأمین مالی و سرمایه در گردش تعاونیها، دوم؛ حرفهای شدن مدیریت و آموزش اعضا، سوم؛ اتصال تعاونیها به بازارهای داخلی و خارجی چهارم؛ ایجاد زنجیره ارزش در کشاورزی، شیلات و گردشگری، پنجم؛ استفاده واقعی از ظرفیت دریا و بنادر، ششم؛ اصلاح فرآیندهای اداری و کاهش موانع فعالیت اقتصادی، هفتم؛ تبدیل سرمایههای خرد مردم به سرمایههای مولد.

گیلان؛ از اقتصاد معیشتی به اقتصاد مشارکتی
سخنان استاندار گیلان درباره تغییر نگاه به دریا را میتوان فراتر از یک گزاره درباره اقتصاد دریامحور دید.
مسئله اصلی، تغییر یک الگوی توسعه است، الگویی که در آن مردم صرفاً مصرفکننده یا نیروی کار نیستند بلکه صاحب سرمایه و شریک توسعه هستند. تعاون میتواند این امکان را فراهم کند اما تنها در صورتی که از قالبهای سنتی فاصله بگیرد و به سمت مدیریت حرفهای، فناوری، صادرات و زنجیره ارزش حرکت کند.
گیلان در نقطهای ایستاده که همزمان دریا، کشاورزی، گردشگری و تجارت را در اختیار دارد، این ترکیب کمتر استانی در کشور با چنین تراکمی از ظرفیتها در اختیار دارد اما فرصت زمانی به توسعه تبدیل میشود که میان این ظرفیتها ارتباط برقرار شود.
بنابراین پرسش اصلی دیگر این نباشد که «چند تعاونی در گیلان داریم؟» پرسش مهمتر این است که چند تعاونی میتوانند اقتصاد گیلان را تغییر دهند؟ و پاسخ این پرسش نه در تعداد مجوزها و نه در آمار جلسات بلکه در میزان سرمایهای است که به تولید میرسد، اشتغالی که ایجاد میشود، محصولی که فرآوری و صادر میشود و سهمی که مردم از ثروت تولیدشده به دست میآورند.
گیلان اگر بخواهد از «پشت به دریا» به «رو به دریا» حرکت کند، تنها به اسکله و کشتی نیاز ندارد. به مردمی نیاز دارد که در اقتصاد دریا سهم داشته باشند و شاید مهمترین نقش تعاون همین باشد. تبدیل سرمایههای کوچک مردم به قدرتی بزرگ برای ساختن اقتصاد آینده گیلان.
انتهای پیام/
