یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر مسائل راهبردی، امنیتی و روابط بینالملل: در سالهای اخیر، یک پرسش دائماً در فضای عمومی ایران تکرار میشود: آیا ایران کشوری رو به افول است یا کشوری با ظرفیتهای بزرگ که با مشکلات جدی مواجه شده است؟ پاسخ این پرسش را نمیتوان با غرزدن، شعار یا انکار مشکلات داد. برای شناخت ایران باید همزمان دو واقعیت را دید: مشکلات واقعی زندگی مردم و دستاوردها و ظرفیتهای واقعی کشور.افزایش هزینه مسکن، تورم، کاهش قدرت خرید، بیکاری، مشکلات مدیریتی و فساد، واقعیتهایی هستند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
اما در سوی دیگر، ایران امروز از نظر زیرساخت، آموزش، فناوری، توان صنعتی و بهویژه قدرت دفاعی، با ایران پنجاه سال قبل قابل مقایسه نیست. از همینجا یک اصل راهبردی شکل میگیرد: نقد مشکلات نباید به نفی توان ملی تبدیل شود و دفاع از دستاوردها نیز نباید به انکار مشکلات مردم بینجامد.
ستون اول: قدرت نظامی و بازدارندگیایران در محیطی امنیتی زندگی میکند که طی دهههای گذشته با تحریم، فشار سیاسی، تهدید نظامی و محدودیت دسترسی به بسیاری از فناوریها و تجهیزات روبهرو بوده است. در چنین شرایطی، توسعه توان دفاعی ایران اهمیت ویژهای پیدا کرده است. توان موشکی، پهپادی، پدافندی، دریایی، جنگ الکترونیک و ظرفیتهای بومی صنایع دفاعی، بخش مهمی از ساختار بازدارندگی کشور را تشکیل میدهند. قدرت نظامی البته به معنای شکستناپذیری نیست. هر جنگی نقاط قوت و ضعف طرفین را آشکار میکند. بنابراین تجربه درگیریهای اخیر باید نه صرفاً برای تبلیغات سیاسی، بلکه برای شناسایی آسیبپذیریها و اصلاح آنها مورد استفاده قرار گیرد.
راهبرد دفاعی آینده باید بر افزایش تابآوری زیرساختها، ارتقای پدافند، تقویت توان اطلاعاتی، امنیت سایبری، حفاظت از مراکز حیاتی و استمرار توان تولید داخلی استوار باشد. هدف اصلی قدرت نظامی، جنگطلبی نیست؛ کاهش احتمال جنگ از طریق افزایش هزینه تجاوز است.
ستون دوم: مقابله با جنگ ترکیبی و نفوذمیدان تقابل امروز فقط میدان نظامی نیست. اقتصاد، رسانه، فضای مجازی، اطلاعات، افکار عمومی و حتی اعتماد مردم نیز بخشی از میدان رقابت قدرتها هستند. در چنین محیطی، جنگ روانی میتواند از طریق بزرگنمایی مشکلات واقعی، انتشار شایعات، دستکاری اطلاعات و ایجاد احساس ناتوانی و بیآیندگی در جامعه عمل کند. اما مقابله با این پدیده نباید به معنای متهم کردن هر منتقد یا مخالف سیاسی به «نفوذ» باشد. اختلاف نظر درباره سیاست خارجی، اقتصاد یا رابطه با غرب، در ذات خود خیانت نیست. حتی ممکن است برخی دیدگاههای مخالف، برای اصلاح سیاستهای کشور ضروری باشند.
مسئله زمانی جدی میشود که ارتباطات پنهان، تعارض منافع، وابستگی مالی، دسترسی غیرمجاز به اطلاعات یا تلاش سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر تصمیمهای حیاتی کشور وجود داشته باشد. راهکار روشن است: تقویت دستگاههای اطلاعاتی و حفاظتی، شفافیت مالی مسئولان، کنترل تعارض منافع، نظارت قانونی بر ارتباطات حساس و برخورد مستند و قضایی با موارد واقعی نفوذ.
در این زمینه، نباید جامعه را به دو گروه «خودی» و «خائن» تقسیم کرد. مقابله با نفوذ باید مبتنی بر سند باشد، نه حدس و تسویهحساب سیاسی.ستون سوم: اقتصاد، حکمرانی و سرمایه اجتماعیهیچ قدرت نظامی بدون اقتصاد قدرتمند و جامعه امیدوار نمیتواند در بلندمدت پایدار بماند. تحریمها فشار زیادی بر اقتصاد ایران وارد کردهاند، اما همه مشکلات اقتصادی را نیز نمیتوان به تحریم نسبت داد.
ضعف مدیریت، تصمیمهای نادرست، فساد، ناکارآمدی، انحصار و بیثباتی اقتصادی نیز سهم خود را دارند.بنابراین راهکار باید ترکیبی باشد:اصلاح نظام بانکی، کنترل تورم، کاهش وابستگی بودجه به نفت، مبارزه با فساد، تسهیل تولید، توسعه تجارت منطقهای، افزایش صادرات غیرنفتی و ایجاد ثبات در مقررات اقتصادی. در کنار اقتصاد، مسئله مهمتر اعتماد عمومی است.
اگر مردم احساس کنند مسئولان مشکلات واقعی آنان را نمیبینند، حتی دستاوردهای بزرگ ملی نیز نمیتوانند شکاف اعتماد را پر کنند. به همین دلیل، دولت و حاکمیت باید درباره مشکلات اقتصادی صادقانه با مردم سخن بگویند؛ همانطور که دستاوردهای علمی، دفاعی و زیرساختی کشور نیز باید با آمار واقعی و قابلسنجش معرفی شوند.
ایران؛ نه تصویر سیاه، نه تصویر رؤیایییکی از خطاهای فضای سیاسی ایران، تبدیل کشور به دو تصویر کاملاً متضاد است. در یک روایت، ایران کشوری شکستخورده و فاقد آینده معرفی میشود. در روایت دیگر، گویی هیچ مشکل جدی وجود ندارد.واقعیت میان این دو قرار دارد.️ایران کشوری است با جمعیت تحصیلکرده، ظرفیتهای علمی و صنعتی، منابع طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیکی مهم و توان دفاعی قابلتوجه؛ اما همزمان با تورم، کاهش قدرت خرید، مشکلات مدیریتی، تحریم، فساد و چالشهای اجتماعی روبهروست.پس راهبرد ملی نباید بر «سیاهنمایی» یا «مثبتنمایی» بنا شود؛ بلکه باید بر واقعگرایی استوار باشد.
سه راهکار فوریاول؛ قدرت دفاعی حفظ و آسیبپذیریهای آن برطرف شود؛ تجربه جنگ باید به اصلاح پدافند، اطلاعات، امنیت سایبری و حفاظت از زیرساختهای حیاتی منجر شود.دوم؛ با جنگ ترکیبی و نفوذ، حرفهای و مستند مقابله شود؛ نه سادهانگاری قابل قبول است و نه برچسبزنی سیاسی؛ معیار باید سند، قانون و منافع ملی باشد.سوم؛ قدرت نظامی به قدرت اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود؛ امنیت زمانی پایدار است که مردم نیز ثمره امنیت را در اشتغال، ثبات اقتصادی، رفاه، آموزش و آینده خود احساس کنند.در نهایت، پرسش اصلی این نیست که ملت ایران «بدبخت» است یا «خوشبخت».
پرسش راهبردی این است: چگونه میتوان قدرت دفاعی، ظرفیت انسانی، موقعیت ژئوپلیتیکی و توان علمی ایران را به یک قدرت ملی پایدار تبدیل کرد؛ قدرتی که هم در برابر تهدید خارجی بازدارندگی ایجاد کند و هم کیفیت زندگی مردم را ارتقا دهد؟ ایران برای عبور از این مرحله به سه چیز نیاز دارد: قدرت برای بازدارندگی؛ هوشیاری برای مقابله با نفوذ؛ و حکمرانی کارآمد برای ساختن آینده؛ این سه، اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، میتوانند «قدرت مقاومت» را به «قدرت پیشرفت» تبدیل کنند.
