خبرگزاری مهر – گروه سلامت : برنامه پزشک خانواده پس از سالها اجرای آزمایشی و وعدههای متعدد، بار دیگر در دستور کار دولت قرار گرفته است؛ طرحی که قرار است با تقویت نظام ارجاع، از مراجعات و هزینههای غیرضروری درمان بکاهد. با این حال، تأمین مالی، وضعیت نیروی انسانی و اعتماد مردم همچنان از چالشهای اجرای آن است.
در همین راستا با احمد مهری، اپیدمیولوژیست و کارشناس حوزه بهداشت گفتگو کردیم.
آقای دکتر، بحث پزشک خانواده دوباره داغ شده است. این طرح حدود ۱۰ تا ۱۵ سال است که هر سال مطرح، افتتاح یا بهصورت پایلوت اجرا میشود، اما هنوز به نتیجه نهایی نرسیده است. با توجه به تأکید آقای پزشکیان بر اجرای پزشک خانواده، آخرین وضعیت این طرح چیست؟ آیا امسال شاهد اجرای واقعی آن خواهیم بود یا دوباره به نقطه اول برمیگردیم؟
مهری: برنامه پزشک خانواده که در اسناد بالادستی آمده، باید اجرا شود. ما دیگر هر جایی که از ما میپرسند چرا پزشک خانواده، خودمان هم خسته شدهایم؛ آنقدر درباره این موضوع صحبت کردهایم که خیلیها دیگر تمایل ندارند درباره آن صحبت کنند.
دو، سه نکته درباره پزشک خانواده وجود دارد. نخست اینکه نظام سلامت ایران با توجه به حجم بالای تقاضای القایی در خدمات سلامت با یک مسئله جدی مواجه است. برخی مطالعات حتی تا ۷۰ درصد تقاضای القایی را اعلام کردهاند.یعنی ۷۰ درصد از خدماتی که در سطح تخصصی و فوقتخصصی در بخش دولتی ارائه میشود، میتواند در سطح اول، یعنی در قالب برنامه پزشک خانواده، پاسخ داده شود.
مثلاً فردی که سردرد گرفته یا یک حساسیت ساده دارد، نیاز ندارد به متخصص مغز و اعصاب مراجعه کند. در هیچ جای دنیا در بخش دولتی اینگونه نیست.به همین دلیل میبینید که بیمهها به دولت و وزارت بهداشت بدهی دارند و حجم این بدهیها بسیار زیاد شده است. داروخانهها نیز بخشی از هزینههای خود را از بیمهها دریافت نکردهاند.
بنابراین اصل اول این است که ما راهی جز برنامه پزشک خانواده نداریم. نمیخواهم زیاد درباره اصول و کلیات آن صحبت کنم، چون مردم دیگر این موضوعات را شنیدهاند. مسئله این است که نمیتوان بدون دلیل، هدف و تصمیم، برنامه پزشک خانواده را دور زد و به سطح تخصصی و فوقتخصصی رفت.
حدود ۷۰ درصد نیازهای مردم با یک پزشک عمومی خوب در منطقه که در همانجا زندگی میکند و بهعنوان پزشک خانواده فعالیت دارد، قابلیت تأمین دارد.آنچه اکنون با آن مواجه هستیم، سه مسئله است. یکی اینکه تجربه شکست این طرح در استانهای فارس و مازندران باعث بیاعتمادی شده است.
همین الان هم استان فارس با این مسئله مواجه است. پزشکان عمومی، پزشکان خانواده و مراقبان سلامت مرتب نسبت به پرداختیهای خود اعتراض میکنند.نیرو تا زمانی که پرداختی مناسبی نداشته باشد، هرچقدر درباره اهداف و آرمانهای این طرح صحبت کنیم، فایدهای ندارد.
این نیروها هم خواسته عجیبی ندارند؛ نمیگویند چون پزشک خانواده اجرا میشود، دریافتی من را ۱۰ برابر کنید. میگویند حق من را بدهید.
شما باید دریافتیها را متناسب با واقعیت جامعه و واقعیتی که خودتان تصویب کردهاید، پرداخت کنید، اما این اتفاق نیفتاده است.
اگر تجربه فارس و مازندران را در استان کهگیلویه و بویراحمد، شهرکرد، خراسان رضوی و دیگر مناطق ببینیم و بشنویم، طبیعتاً امید زیادی به برنامه پزشک خانواده پیدا نمیکنیم.نکته بعدی، تأمین مالی این جریان است.
اکنون تقریباً تمام بسترهای لازم فراهم است. نیروی انسانی هم تقریباً به اندازه کافی داریم. البته در تعداد پزشکان کمی مسئله داریم و باید برای حضور آنها رغبت ایجاد کنیم.اگر این انگیزه ایجاد شود، پزشکانی که در ستاد یا دانشگاه علوم پزشکی نشستهاند نیز ممکن است آنجا را رها کنند و به طبابت بروند.
مسئله دوم، ساختار اقتصادی برنامه پزشک خانواده است که هنوز کامل نشده است.در چند روز گذشته اتفاقاتی در حوزه بیمهشدگان روستایی افتاد و تعداد قابل توجهی از افراد از پوشش بیمه خارج شدند.
همه این موارد به اجرای این طرح ضربه میزند.من الان که با شما صحبت میکنم، دیروز مجدداً فاز آخر برنامه پزشک خانواده در سطح کشور اجرا شد؛ یعنی این طرح در تمام ۶۴ دانشگاه علوم پزشکی اجرا شده است.
از سوی دیگر، بسیاری از کارکنان و بخشهای مختلف، به دلیل محقق نشدن منابع مالی که اعلام شده بود، با مشکل مواجه هستند.البته من شخصاً، بهعنوان یک کارشناس، معتقدم چالش پزشک خانواده الزاماً فقط این نیست.
بخشی از چالش این است که مردم، به نظر من به اشتباه، به پزشکان عمومی ما بیاعتماد شدهاند.گاهی حتی ممکن است منِ پزشک فوقتخصص هم به پزشکی مراجعه کنم و تشخیصی ندهد؛ به دلایل مختلف. از هر هزار نفر شاید۹۵۰ نفر را تشخیص بدهد، اما ۵۰نفر را تشخیص ندهد ما آن ۹۰۰ تارو نمیبینیم اون ۵۰ تارو میبینیم.
در یک درمانگاه که پزشک عمومی دارد و اکنون کار پزشک خانواده را انجام میدهد، این بیاعتمادی را در مردم نسبت به پزشکان عمومی میبینیم و این خودش یک چالش است.مسئله دوم این است که مردم نمیدانند پزشک خانواده چه ارزش افزودهای دارد که به او مراجعه کنند.
یک مطالعه در کشور کانادا انجام شده بود. از مردم پرسیده بودند آیا از نظام پزشک خانواده راضی هستید؟ گفتند نه. بعد پرسیدند چرا راضی نیستید؟
بخشی از نارضایتی به صفهایی برمیگشت که گاهی ایجاد میشود و اینکه فرد دیگر نمیتواند بهصورت مستقیم برای MRI یا سیتیاسکن اقدام کند. در ایران اما اکنون بهوفور این خدمات در دسترس است. همین الان اگر تصمیم بگیرید، حداکثر ظرف یک هفته میتوانید MRI بگیرید.
در بسیاری از کشورهای دنیا اینطور نیست.بعد از مردم پرسیدند اگر از برنامه پزشک خانواده راضی نیستید، آیا میخواهید این برنامه حذف شود؟ اکثراً گفتند نه. چرا؟ چون ارزش افزوده آن بیشتر از نارضایتیهایش است.
ارزش افزوده این است که اگر این ساختار را رعایت کنید، هزینه درمان تخصصی و بستری بسیار کاهش پیدا میکند.بنابراین نباید فکر کنیم وزارت بهداشت فقط هزینه میکند. وزارت بهداشت در واقع به هزینهاثربخشی نگاه میکند.
میگوید در یک یا دو سال اول باید برای اجرای این برنامه هزینه شود، اما از سال سوم هزینههای القایی بهقدری کاهش پیدا میکند که اجرای پزشک خانواده میتواند نوعی صرفهجویی و بازگشت منابع برای وزارت بهداشت ایجاد کند.مورد سوم که به نظر من مانع این جریان است، تعارض منافع است.باید بپذیریم این جملهای که میگویم، به این معنا نیست که همکاران پزشک من از این مسئله ناراحت شوند.
اگر این طرح اجرا شود، خدمات غیرضروری برای مردم کاهش پیدا میکند. طبیعتاً ممکن است تعداد بیمارانی که به پزشکان متخصص و فوقتخصص بخش خصوصی مراجعه میکنند، کمتر شود.البته این موضوع قابل مدیریت است. اگر بتوانید یک سازوکار مالی برای پزشکان متخصص و فوقتخصص ایجاد کنید تا آنها نیز به برنامه متصل شوند، این چالش کاهش پیدا میکند.
اما حقیقتاً باید بپذیریم که بخشی از بخشهای مهمی از مافیا که در حوزه تجهیزات پزشکی یا دارو فعالیت میکنند، ممکن است از کاهش هزینهها و کاهش تقاضا و هزینههای اضافی نظام سلامت استقبال نکنند.البته این به معنای تعمیم این مسئله به همه افراد نیست. میخواهم بگویم بخشی از این موضوع در تعارض است و عدهای ممکن است نخواهند برنامه پزشک خانواده اجرا شود.
تمام این پازلها را باید کنار هم گذاشت و بعد درباره اجرای برنامه تصمیم گرفت.چالش دیگری که اکنون با آن مواجه شدهایم این است که چون رئیسجمهور به این طرح اعتقاد دارد و به نظر من بهدرستی هم اعتقاد دارد، به گفته یکی از مدیران سلامت کشور ، ما دچار نوعی سکوت سلسلهمراتبی ایجاد شده است.رؤسای دانشگاههای علوم پزشکی گاهی انتقاداتی را که نسبت به برنامه پزشک خانواده دارند، خیلی مطرح نمیکنند و در بخشهای دیگر نیز به دلیل اینکه این موضوع سیاست دولت و برنامه آن است، همین اتفاق میافتد.
من دو نگرانی دارم. یکی اینکه اگر برنامه پزشک خانواده در دولت پزشکیان اجرا نشود، در دولت دیگری هم اجرای آن بسیار دشوار خواهد بود. این را میتوانید از افراد مختلف بپرسید.
نگرانی دوم این است که این طرح بد اجرا شود. اگر بد اجرا شود و نتواند خودش را جمع کند، ممکن است به سرنوشتی شبیه طرح تحول سلامت دچار شود.در نهایت باید یادمان باشد وقتی این طرح اجرا میشود، مردم باید از آن نفع ببرند. اگر مردم این منفعت را احساس نکنند، اجرای طرح نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.
اگر پزشک خانواده اجرا شود، همه مردم موظف هستند به پزشک عمومی منطقه خود مراجعه کنند یا امکان انتخاب پزشک وجود دارد؟
مهری: چند انتخاب دارید. ابتدا پزشک خانواده شما مشخص میشود، اما اگر رضایت نداشته باشید، میتوانید پزشکتان را تغییر دهید.اگر بیماری شما از بیماریهای ساده شدیدتر شود و نیاز به اورژانس داشته باشید، لزوماً نیاز نیست نظام ارجاع را رعایت کنید.
گاهی مردم فکر میکنند اگر یک خدمت فوقتخصصی مهم همان لحظه برایشان اتفاق افتاده، باید ابتدا به پزشک خانواده مراجعه کنند؛ اینطور نیست.احتمالاً چهار بار ویزیت پزشک خانواده برای هر فرد رایگان است.هر پزشک حدوداً میتواند ۳۰ درصد از بیمارانی را که در طول ماه معاینه میکند، ارجاع دهد.
مثلاً اگر فردی مشکل حاد پوستی داشته باشد و از درمانهای معمول نتیجه نگیرد، پزشک میتواند او را ارجاع دهد. این همان نظام ارجاع است.
اگر بیماری بدون ارجاع به متخصص مراجعه کند، هزینهها بر عهده خودش خواهد بود؟
مهری: این مسئله مشکلاتی به همراه دارد، اما در شرایط فعلی که وضعیت اقتصادی اینگونه است، به نظر من وزارت بهداشت راهی جز این اتفاق ندارد.این طرح امسال باید تکمیل شود و دولت مکلف به اجرای آن است.
البته دولت باید در سال اول اجرای برنامه هفتم توسعه این کار را تکمیل میکرد، اما فکر میکنم امسال برنامه در کل کشور پیاده خواهد شد و دولت بعد از آن سراغ آزمون و خطا و اصلاحات لازم در طول اجرای برنامه میرود.من از مسئولان سازمان برنامه و بودجه، وزارت رفاه و وزارت بهداشت شنیدهام که یکی از بخشهایی که باید منابع مالی آن در اولویت تأمین شود، حوزه پزشک خانواده است.
اگر تأمین مالی بهدرستی انجام شود، فکر میکنم بخشی از نارضایتی مردم در حوزه اجتماعی نیز با اجرای پزشک خانواده حل شود.در سالهای ۹۴و۹۵ مطالعهای انجام شد و مشخص شد بخش مهمی از رضایت مردم از برخی خدمات حوزه سلامت، در میزان رضایت آنها از حکمرانی اثرگذار بوده است.
وقتی سالانه ۱۵۰ هزار مورد ابتلا به سرطان تشخیص داده میشود، عدد بالایی است؛ آن هم فقط درباره یک بیماری صحبت میکنیم.تقریباً هر ایرانی سالانه یک تا دو بار با نظام سلامت مواجه میشود. اگر این بخش را حل کنیم، به نظر من بخشی از نارضایتیهای اجتماعی ناشی از فشار اقتصادی نیز کاهش پیدا میکند.

هر چند وقت یکبار شاهد تجمع و اعتراض پزشکان، پرستاران و کارکنان بهداشت و درمان در دانشگاهها و بیمارستانهای مختلف هستیم. بخش مهمی از مطالبات آنها مربوط به کارانه، حقوق معوق و پرداختهای مالی است. از سوی دیگر، افزایش حقوق اعضای هیئت علمی باعث اعتراض برخی کارکنان شده است. عدالت پرداختی در نظام سلامت چگونه باید برقرار شود؟
مهری: مقایسه بین مشاغل در شرایط فعلی کمی دشوار شده است.ما اکنون در برخی دانشگاههای علوم پزشکی تهران گروههای آموزشی داریم که به دلیل جذب دانشجویان بینالمللی، منابع بینالمللی برای کشور ایجاد میکنند.
بخش مهمی از دیپلماسی سلامت، آموزش پزشکی است و دانشجویان کشورهای منطقه برای آموزش به ایران میآیند.یکی از بخشهایی که اکنون آسیب میبیند، همین حوزه است. این بخش میتواند درآمد قابل توجهی برای وزارتخانه و دانشگاه داشته باشد، بهویژه دانشجویان شهریهپرداز.اگر هیئت علمی کامل نباشد، هیئت علمی ضعیف باشد یا اعضای هیئت علمی مهاجرت کنند، این بخش آسیب جدی میبیند.
من فکر میکنم نظام سلامت در پنج سال اخیر با این مسئله مواجه بوده است. البته حقوق اعضای هیئت علمی هنوز قطعی نشده و همچنان مشکلاتی در تأمین منابع مالی وجود دارد، اما فکر میکنم تصمیم دولت در این زمینه تصمیم اشتباهی نبود.البته اعضای هیئت علمی با کارکنان تفاوتهایی دارند.
واقعیت این است که سیستم آموزشی وزارت بهداشت با کمبود جدی استاد مواجه شده است.یکی از راههای حل این مسئله، ایجاد جذابیت برای اعضای هیئت علمی است.جذابیت تحصیل، کار، هیئت علمی شدن و پژوهش در کشورهای منطقه بهقدری بالاست که این مسئله برای نیروهای ما جدی است.در نتیجه من تصمیم وزارت بهداشت درباره افزایش جذابیت برای هیئت علمی را اشتباه نمیدانم.
اما نکته مهم این است که باید معیشت کارکنان سلامت تأمین شود.کارکنان سلامت حاضرند معیشتشان تأمین شود و هزینههای زندگیشان پوشش داده شود، حتی اگر حقوقشان افزایش زیادی نداشته باشد.وزارت بهداشت نیز در زمینه تأمین هزینههای درمان کارکنان، فراتر از بیمه تکمیلی، اقداماتی را انجام میدهد. این موضوع در دنیا هم وجود دارد و کارکنان سلامت در بسیاری از کشورها از خدمات درمانی و رفاهی ویژه برخوردارند.
اما با توجه به تورم موجود، منابع مالی هرچقدر هم باشد، اگر پرداختها منظم نباشد، مشکل حل نمیشود.خیلی از کارکنان سلامت حقوقی کمتر از ۳۰ میلیون تومان دارند. برای شغلی که مسئولیت سنگینی دارد و جان انسانها به آن وابسته است، این دریافتی پایین است.نظام سلامت شبیه این است که فردی مسئولیت یک کار بسیار حساس را بر عهده داشته باشد؛ حتی یک خطا در تزریق یک واکسن ساده میتواند به اتفاقی جدی منجر شود.
وقتی مسئولیت حقوقی و مسئولیت جان افراد بر عهده این نیروهاست اما دریافتی آنها پایین باشد، طبیعی است که نمیتوان انتظار داشت کیفیت خدمت در بهترین سطح باقی بماند.در دنیا برای کارکنان برخی سازمانها مدلهای مختلف تأمین معیشت وجود دارد. یکی از ادعاهای دولت و وزارت بهداشت این است که منابع مالی بیشتری در اختیار نداریم.اما چند راهکار وجود دارد.یکی اینکه پرداختهای مبتنی بر عملکرد بهدرستی اجرا شود. در نظام سلامت، اکثریت کارکنان بهخوبی کار میکنند.
اگر عملکرد آنها درست ارزیابی شود و بهرهوری بالایی داشته باشند، ممکن است حتی مستحق دریافتی بیشتری باشند.از طرف دیگر، فردی که کار نمیکند باید دریافتی پایینتری داشته باشد. اگر بهرهوری در نظام سلامت افزایش پیدا کند، بخشی از این هزینه جبران میشود.راهکار دوم، تغییر روش تأمین معیشت کارکنان سلامت است.در کشور خودمان سازمانهایی داریم که هزینه درمان کارکنان و خانوادههایشان را تأمین میکنند.
برای برخی خدمات، تخفیفهای قابل توجه در نظر میگیرند و امکان خرید اقساطی یا دریافت وام فراهم میکنند.این مدلها در شرایط فعلی کشور اگر درست اجرا شوند، میتوانند مؤثر باشند.من گاهی از حجم نارضایتی کارکنان سلامت نگران میشوم. ممکن است آنها فعلاً ساکت باشند و اعتراضشان را نشان ندهند، اما دود آن در نهایت به چشم مردم میرود.
نمیتوانم بگویم مدیران ستادی وزارت بهداشت نسبت به این موضوع غفلت کردهاند؛ میدانم که پیگیریهایی انجام میشود و حتی هفته گذشته جلسهای در این زمینه برگزار شد.اما تصور من این است که هنوز اوج بحران را درک نکردهایم. تا دیر نشده، باید نظام سلامت بیشتر به فکر بیفتد و دولت پزشکیان نیز شرایط را بهتر کند.اگر نظام ارزشیابی در دانشگاههای علوم پزشکی درست اجرا شود و پرداختها مبتنی بر عملکرد باشد، میتواند اتفاقات بهتری رقم بزند.
با ورود به پاییز و نزدیک شدن فصل سرما، وزارت بهداشت درباره افزایش کرونا و بیماریهای تنفسی هشدار داده است. چرا این افزایش موارد زودتر از فصل سرما اتفاق افتاده و آیا احتمال بازگشت شرایط شدید سالهای قبل وجود دارد؟
مهری: در حوزه پزشکی قطعیتی وجود ندارد که بتوانم بگویم حتماً چه اتفاقی میافتد. اما مجموعه شواهد نشان میدهد که چون سویهها و نوع ویروس در گردش تغییر خاصی نکردهاند، مردم نباید نگران تکرار شرایط سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ باشند.البته ممکن است بسیاری از مردم در شرایط فعلی کرونا و آنفلوآنزا را در اولویت ندانند، اما وقتی فرد مبتلا میشود، اهمیت این موضوع را از نظر فردی متوجه میشود.ما یک شاخص ۱۰ درصدی در حوزه بیماریهای واگیر، بهویژه کرونا، داریم.
این شاخص بر اساس مدلهای نظام مراقبت تعریف شده و اگر از ۱۰ درصد عبور کند، بهعنوان آستانه هشدار در نظر گرفته میشود.اکنون این آستانه هشدار رد شده است. افزایش موارد بیماریهای تنفسی را نیز میبینیم، البته نمیتوان همه این موارد را الزاماً کرونا دانست.برای روزهای آینده چند نگرانی وجود دارد.
ظرف چند روز آینده مدارس باز میشوند و میزان مواجهه دانشآموزان افزایش پیدا میکند.دانشآموزان از خانههای خود وارد محیط مدرسه میشوند و ممکن است حتی بدون علامت، ویروس را به خانه منتقل کنند و به گردش بیماری کمک کنند.نگرانی دوم سرد شدن هواست. وقتی هوا گرم باشد پنجرهها باز میشوند، اما با سرد شدن هوا تهویه کاهش پیدا میکند و محیط برای انتقال بیماری مستعدتر میشود.
یک فرد بیمار در محیط بسته میتواند بیماری را بهراحتی منتقل کند. این اتفاق ممکن است در اتوبوس، خانه، مدرسه یا تجمعات رخ دهد.از سوی دیگر، سطح درک خطر مردم نسبت به این بیماریها نیز به دلایل مختلف کاهش پیدا کرده است.بنابراین ما برای دو، سه ماه آینده نسبت به این مسائل نگرانی داریم.واکسن کرونا نیز اکنون در دسترس نیست و واکسن آنفلوآنزا هم به دلیل محدودیتها در دسترس نیست. مجموع این مسائل باید ما را کمی نگران کند.
با این حال، فکر نمیکنم اتفاقات سالهای ۱۳۹۹، ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ تکرار شود.اما سالمندان، زنان باردار، افراد دارای بیماریهای زمینهای مانند سرطان که داروی شیمیدرمانی دریافت میکنند، بیماران مبتلا به بیماریهای مزمن تنفسی و آسم، افراد دارای ضعف سیستم ایمنی و کودکان همچنان در معرض خطر هستند.به همین دلیل حتی فردی که در شرایط فعلی بیمار است، باید هم مراقب خودش باشد و هم مراقب دیگران.
ماسک بزند و تا زمانی که بهبود پیدا نکرده، به دیدن سالمندان خانواده نرود.با وجود اینکه انتظار نداریم شرایط سالهای گذشته تکرار شود، خطر بدحالی و مرگومیر همچنان در جمعیتهای مستعد وجود دارد.مردم تجربه زیادی پیدا کردهاند، اما دو نکته مهم وجود دارد. بسیاری از افراد به محض سرماخوردگی یا بروز علائم تصور میکنند تا آنتیبیوتیک مصرف نکنند یا سرم نزنند، خوب نمیشوند.
در تمام دنیا شواهد نشان میدهد بسیاری از مبتلایان با درمان خانگی ساده، استراحت و مصرف مایعات نیاز به درمانهای پیچیده ندارند.اما اگر سه علامت وجود داشته باشد، باید فرد حتماً تحت نظر پزشک قرار بگیرد.
نخست تب طولکشیده است؛ مثلاً تب پنج یا شش روزه که کنترل نشود یا افزایش پیدا کند. به خانوادهها توصیه میکنم حتی یک تبسنج در خانه داشته باشند.
دوم، بدحالی شدید است؛ مثلاً فرد یا کودک روزبهروز بدتر شود.
سوم، تنگی نفس، سرگیجه شدید، درد در قسمت خاصی از بدن، مانند درد کلیه، یا اختلال شدید گوارشی است.
در این شرایط باید پزشک فرد را معاینه کند.
اگر دیدید حال فرد بهتر نمیشود، باید حتماً پیگیری پزشکی انجام شود.نکته دیگر خود درمانهای اشتباه است. برخی دمنوشهایی که استفاده میکنیم ممکن است علائم تنفسی را تشدید کنند، اما تصور میکنیم این علائم ناشی از خود بیماری است.

مثلاً آویشن که بسیاری از مردم برای بیماریهای تنفسی استفاده میکنند، واقعاً مؤثر است؟
مهری: استفاده افراطی از آویشن میتواند علائم تنفسی را تشدید کند.یا مثلاً چای نبات و مصرف زیاد قند میتواند برای برخی افراد مشکلساز شود. بعضی بیماران در طول بیماری ممکن است از نظر کلیه و کبد نیز دچار مشکل شوند.این جمله که هر چیزی گیاهی یا طبیعی است، عارضه ندارد، کاملاً اشتباه است.برای مثال، حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد مردم یا دیابت دارند یا پیشدیابت.
اگر به فرد مبتلا به دیابت آبقند یا مقدار زیادی قند بدهید، طبیعتاً میتواند برای او عوارض داشته باشد.چرا تصور کردهایم هر چیزی که گیاهی یا طبیعی است، بیضرر است؟ این تصور غلط است.از سوی دیگر، بسیاری از بیماریهای تنفسی خودمحدودشونده هستند. اگر فرد در حال بهبود است، ممکن است اصلاً به اقدام خاصی جز استراحت نیاز نداشته باشد.
گاهی افراد تصور میکنند چون بعد از مصرف یک ماده یا دارو خوب شدهاند، همان ماده باعث بهبودی شده است؛ در حالی که ممکن است روند طبیعی بیماری باشد.حدود ۴۰ درصد افرادی که کرونا یا آنفلوآنزا میگیرند، بهویژه در کرونا، ممکن است علامت نداشته باشند. بنابراین اگر کودکی علائم نداشته، نمیتوان نتیجه گرفت که ویروس نگرفته است.
تغذیه مناسب، استراحت و سبک زندگی سالم برای تقویت سیستم ایمنی خوب است، اما نباید به ماجرا صفر و صدی نگاه کرد.اگر علائم تنفسی شدیدتر شود و فرد به پزشک مراجعه نکند، ممکن است بیماری به مرحلهای برسد که ریه درگیر شود.بنابراین همه اینها به این معنا نیست که شرایط سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ تکرار خواهد شد، اما با توجه به محدودیتهای دارویی و هزینه بالای درمان، باید در انتخاب درمانها و توصیههایی که به خودمان میکنیم دقت کنیم تا باعث بدتر شدن وضعیت نشویم.
درباره ظرفیت بریکس در حوزه سلامت چه نظری دارید که آقای پزشکیان چند روز پیش صحبت کردهبودند، با توجه به شرایط فعلی کشور که همچنان درگیر جنگه ، چقدر میتوان از ظرفیت کشورهای عضو بریکس استفاده کرد و ایران چه تجاربی میتواند به این کشورها ارائه دهد؟
مهری: شواهد زیادی در حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی، بهویژه دیپلماسی سلامت، نشان میدهد کشورهای دوست و منطقه میتوانند در حوزه سلامت کمک زیادی به یکدیگر کنند و اثربخشی این ارتباطات بیشتر از ارتباط با برخی کشورهای خارج از منطقه است.این یک فرصت بیبدیل است؛ چه کشورهای عضو بریکس، چه کشورهای منطقه و کشورهای حاشیه خلیج فارس.در حوزه سلامت، این ارتباطات در چند زمینه میتواند کمککننده باشد.
من به جرئت میتوانم بگویم ایران از کشورهای سرآمد منطقه از نظر نیروی انسانی پزشکی و کارکنان متبحر است. کشورهای منطقه و اعضای بریکس میتوانند از این ظرفیت استفاده کنند.در حوزه گردشگری سلامت نیز فرصت بسیار خوبی وجود دارد. دیپلماتهای ما باید این ظرفیت را مطرح کنند تا کشورهای منطقه بتوانند از خدمات درمانی ایران استفاده کنند و این ارتباط شکل بگیرد.
از طرف دیگر، هر کشوری بخشی از نیازهای سلامت خود، از جمله دارو و غذا، را میتواند از کشورهای اطراف تأمین کند.در شرایط فعلی که تحریم وجود دارد، حتی کشورهایی که حاضر به همکاری و ارسال دارو هستند، با مشکلاتی در مسیر حملونقل مواجهاند.اگر پیمانی مانند بریکس نتواند این چالشها را کاهش دهد، صحبت از دیپلماسی و ارتباط بین کشورها بیشتر تئوریک خواهد بود و به واقعیت تبدیل نمیشود.
به نظر من اگر کشورهای منطقه واقعبینانه به شرایط نگاه کنند، متوجه میشوند که در هر کشور ظرفیتهایی وجود دارد که میتوان از طریق همکاری از آنها استفاده کرد.یکی از اصلیترین حوزههایی که ایران میتواند در همکاریهای بریکس ارائه کند، آموزش پزشکی است.کشورهای عضو بریکس میتوانند تجربه پنج سال گذشته را بررسی کنند و ببینند دانشجویانی که از کشورهای منطقه برای تحصیل پزشکی به ایران آمدهاند، چه کیفیت آموزشی دریافت کردهاند.
این ظرفیت بسیار خوبی است؛ چه در حوزه درمان، چه آموزش پزشکی و چه تجارب موفقی که گاهی در داخل کشور قدر آنها را نمیدانیم.در دنیا وقتی درباره ارائه خدمات اولیه بهداشتی صحبت میشود، کلمه «بهورز» گاهی بدون ترجمه استفاده میشود. از رئیس سازمان جهانی بهداشت تا کشورهای مختلف، هنگام اشاره به برخی تجارب موفق، عنوان «بهورز» مطرح میشود.

این یک تجربه موفق است.در ایران تقریباً هیچ ایرانی نیست که حداقل در طول یک هفته نتواند به مراقبتهای اولیه بهداشتی دسترسی داشته باشد.حتی در یک روستای بسیار محروم، خانه بهداشت وجود دارد و یک بهورز در آنجا فعالیت میکند. بسیاری از این نیروها نیز اکنون تحصیلات بالاتری دارند و دسترسی به خدمات بهتر شده است.این مدل شبکه بهداشتی میتواند تجربهای باشد که کشورهای عضو بریکس از ایران استفاده کنند.در حوزه دارو نیز ما قطعاً در تأمین مواد اولیه مشکل داریم، اما با توجه به توانمندی داروسازان و شرکتهای دارویی کشور امیدوارم این مشکل برطرف شود و بتوانیم خودکفایی خود را افزایش دهیم.
با توجه به ظرفیت بریکس، کشورهای منطقه و کشورهای همکار ایران، فرصت خوبی برای صادرات دارو و همچنین تأمین دارو از سایر کشورها وجود دارد و میتوان از این ظرفیت برای جبران کمبود برخی اقلام دارویی استفاده کرد.ارتباط مؤثر دیپلماتیک میان کشورها نباید صرفاً به همایش و برنامه ختم شود.به باور من، کشورهای عضو بریکس و کشورهای منطقه ظرفیتهای بالقوهای در حوزه سلامت دارند که ما نیز از آنها برخورداریم. باید از کار تئوریک خارج شویم و این ارتباطات را بالفعل کنیم.البته این موضوع نیازمند آن است که نظام سلامت کشورها این فرصت را بشناسد و از آن استفاده کند.
درباره بحثهای مطرحشده پیرامون ستاد ملی جمعیت چه نظری دارید؟ بحثهایی درباره انحلال ستاد یا انتقال آن به معاونت امور زنان ریاستجمهوری مطرح شده است. با توجه به حجم کاری معاونت زنان و شرایط جمعیتی کشور، این تصمیم را چگونه ارزیابی میکنید؟
مهری: یکی از اشتباهاتی که گاهی انجام میدهیم این است که تصور میکنیم مسئله جوانی جمعیت فقط با یک مداخله حل میشود.مسئله جمعیت در همه دنیا مطرح است و در ایران شرایط آن جدیتر است، اما هرکس بگوید این مسئله با یک اقدام حل میشود، اشتباه میکند.جمعیت یک موضوع چندعاملی است و باید عوامل متعددی همزمان مورد توجه قرار بگیرند.اگر قدرت ستادی که بتواند همه این عوامل را مطالبه، پیگیری و رصد کند، ضعیف شود، طبیعتاً تحقق این عوامل در کشور نیز کاهش پیدا میکند.
البته ممکن است افراد به عملکرد ستاد جمعیت نقد داشته باشند و برخی از این نقدها نیز درست است.یکی از نقدهای خود من مربوط به الزامی بودن برخی نکات و توصیههاست. هنوز دستگاه اجرایی واقعیت مسئله را بهطور کامل درک نکرده است.برای مثال، مدیری که میخواهد از یک نیروی زن بهترین عملکرد را بگیرد، باید بداند اگر دغدغه فرزند و خانواده او برطرف شود، آن فرد میتواند بهتر کار کند.یکی از نقدهای من این است که بسیاری از دستورات و نکاتی که در ستاد مطرح میشود، در کف میدان اتفاق نمیافتد.
این نقدها باید اصلاح شود، اما اگر مرکز پیگیری و رصد این مسئله ضعیف شود، طبیعتاً وضعیت دشوارتر خواهد شد.فکر میکنم تصمیم دولت برای این موضوع به بحث کوچکسازی بخشهای مختلف برمیگردد، اما به نظر من کوچک کردن و جمع کردن ساختار جمعیت و بردن آن زیرمجموعه بخش دیگری، میتواند اشتباه باشد.ما یک بحران سالمندی داریم یک پدیده سالمندی داریم. من اعتقاد ندارم که سالمندی را باید صرفاً بحران بدانیم.
سالمندان نیز بخشی از جمعیت ایران و پدر و مادرهای ما هستند و باید این وضعیت را مدیریت کنیم.اما در بحث جمعیت، یک مسئله جهانی وجود دارد که همه درباره آن صحبت میکنند.دو اتفاق باید بیفتد؛ یکی اینکه قدرت ستاد جمعیت جدی گرفته شود و دیگری اینکه ظرفیت آن برای پیگیری موضوع مورد استفاده قرار گیرد.به نظر من این تصمیم، تصمیم مناسبی نیست.گاهی گفته میشود که با انتقال این موضوع، کارها همچنان انجام خواهد شد، اما تجربه نشان داده که این میتواند مقدمهای برای تضعیف بخشهای مختلف باشد.
برخی نیز ممکن است از این اتفاق استقبال کنند، چون اگر ستاد جمعیت کار خود را بهخوبی انجام دهد، دستگاهها و نهادهای مختلف تحت تأثیر قرار میگیرند.در تصمیمات ستادها، دانشگاهها، وزارتخانهها و دستگاهها باید مسئله جمعیت مورد توجه قرار گیرد و در کنار آن، باید شرایطی فراهم شود که به جوانی جمعیت کمک کند.یک نگرانی جدی دارم و آن، عدم درک واقعیتهای حوزه سلامت است.به نظر من هنوز شرایط سخت اقتصادی حوزه سلامت را بهطور کامل درک نکردهایم.بسیاری از مدیران هنوز متوجه نیستند که ممکن است در ماههای آینده از نظر تأمین اعتبار با مشکلات بیشتری مواجه شویم.
یکی از نگرانیها این است که اولویتها را فراموش کنیم.به نظر من اولویتبندی در سیستم حکمرانی سلامت کمی ضعیف شده است. ممکن است سیستم سلامت بگوید اولویتبندی داریم، اما آنچه در میدان اتفاق میافتد، چیز دیگری نشان میدهد.نظام سلامت باید از هزینههای غیرضروری و جاهایی که هزینهکرد نامعتبر یا نامناسب است، جلوگیری کند.الان زمان مناسبی برای هزینه کردن منابع دولتی برای رویدادها، همایشها و برنامههای غیرضروری نیست.
اگر اسپانسر وجود دارد، برگزاری رویداد اشکالی ندارد، اما باید از منابع بخش خصوصی استفاده شود و هزینههای دولتی در بخشهای ضروری سلامت صرف شود.باید بتوانیم از این شرایط سخت عبور کنیم.دوباره تأکید میکنم اگر سلامت مردم تأمین شود، بخش مهمی از نارضایتی اجتماعی کاهش پیدا میکند.این واقعیتی است که گاهی هنوز به آن توجه کافی نشده است.
