یادداشت مهمان- مهدی پناهی، فعال حوزه رسانه و ارتباطات: بدون شک در جنگ تاریخی ایران و آمریکا و اذنابش یک نکته را نمیتوان نادیده گرفت: نشانههای فرسایش هژمونی ایالات متحده در نظام بینالملل، بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. از ناکامیهای راهبردی در منطقه غرب آسیا گرفته تا عدم تحقق اهداف بلندمدتی همچون براندازی ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران، همگی حکایت از محدودیتهای فزاینده قدرت آمریکا دارند. این روند را میتوان در چارچوب گذار تدریجی از نظم تکقطبی پس از جنگ سرد به نظمی پیچیدهتر و چندلایهتر تحلیل کرد؛ نظمی که در آن بازیگران منطقهای از جمله ایران، نقش فعالتری ایفا میکنند و تبدیل به قدرت منطقهای میشوند.
در کنار این مؤلفههای ژئوپلیتیکی که پیروزی ایران را در جنگ رمضان نشان میدهد، درک بُعد اجتماعی و معنوی جنگ رمضان نیز اهمیت دارد. در ادبیات الهیاتی، مفهوم شهادت و دفاع از وطن صرفاً یک رخداد تراژیک لحاظ نمیشود، بلکه بهعنوان عاملی برای بازتولید سرمایه اجتماعی و تقویت انسجام ملی فهم میشود. این نگاه، بهویژه در بزنگاههای بحرانی مثل جنگ، به بسیج اجتماعی و افزایش تابآوری کمک کرده است. از این رو خون رهبر شهید؛ تبدیل به سرمایه اجتماعی ایران اسلامی شد که در رگ های تک تک ایرانیان جاری است.
چگونه هزینه جنگ فعلی برای آمریکا افزایش خواهد یافت؟
با این حال، در ساحت راهبردی باید از نگاههای مطلقگرایانه پرهیز کرد. نه جنگ یک راهحل دائمی است و نه مذاکره. آنچه اهمیت دارد، مدیریت هوشمندانه هزینهها در معادله تقابل است. هدف کلان، افزایش هزینههای جنگ برای آمریکا، متحدان منطقهای آن و بهویژه رژیم صهیونیستی است؛ بهگونهای که در نهایت، پذیرش واقعیتهای جدید قدرت در منطقه برای آنان اجتنابناپذیر شود.
چهار هدف مرحلهای
در این چارچوب، میتوان چهار هدف مرحلهای را صورتبندی کرد که رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای نیز در پیام های متعدد خود به آن اشاره کرده بودند:
نخست، ایجاد بازدارندگی کوتاهمدت و تضمین عدم تکرار تجاوز؛ دوم، جبران خسارات واردشده؛ سوم، پیگیری حقوقی برای دریافت غرامت؛ و در نهایت، تثبیت و پذیرش جایگاه قدرت منطقهای ایران در معادلات بینالمللی.
ابزارهای متنوع ایران در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی و کشورهای مرتجع منطقه
اما تحقق این اهداف، مستلزم بهرهگیری از ابزارهای متنوع در میدان جنگ ترکیبی است.
یکی از مهمترین اهرمها، حوزه انرژی است. بازار جهانی نفت ظرفیت آن را دارد که با شوکهای قیمتی، فشار قابل توجهی بر اقتصادهای مصرفکننده وارد کند. تجربه سالهای اخیر نشان داده که حتی نوسانات محدود در قیمت نفت، میتواند پیامدهای تورمی و رکودی در اقتصاد جهانی بههمراه داشته باشد. اکنون که تنگه هرمز به عنوان دریچه انرژی بخش قابل توجهی از جهان شناخته میشود؛ اهمیت نفت و تنگه هرمز بیشتر از گذشته خود را نشان میدهد.
اهرم دوم، بازارهای مالی است. بازار اوراق قرضه خزانهداری آمریکا و شاخصهایی مانند S&P 500 بهشدت به متغیر جنگ حساساند. افزایش تنش در منطقه، میتواند منجر به فرار سرمایه، افزایش هزینه استقراض دولتها و بیثباتی در بازارهای سهام شود. این مسئله، بهویژه برای اقتصادی مانند آمریکا که وابستگی بالایی به اعتماد سرمایهگذاران دارد، یک نقطه آسیبپذیر محسوب میشود. این موضوع برای کشورهای حاشیه خلیج فارس هم به طریق اولی دارای اهمیت است.
هر دو این اهرم ها در سخنان باقر قالیباف رئیس مجلس خطاب به آمریکاییهای متجاوز گر مطرح شده است.
از سوی دیگر رژیم صهیونیستی نیز چالش امنیت دارد، چرا که این رژیم جعلی در یک سرزمین غصبی و با یک جمعیت اجاره ای شکل گرفته است و مردم جهان را با وعده امنیت و رفاه به غصب فلسطین کشانده است. حال که موشک های ایرانی و محور مقاومت به سرزمین های اشغالی می رسد، خانه عنکبوت سست تر از هر زمانی است؛ هرچند در رسانه و افکار عمومی طور دیگر وانمود شود.
لایه سوم، حوزه ادراک و افکار عمومی است. شکستهشدن تصویر اقتدار و هژمونی آمریکا در سطح جهانی، بهویژه در میان متحدان منطقهای آن، میتواند پیامدهای راهبردی داشته باشد. در این میان، نقش رسانهها و جنگ روایتها تعیینکننده است؛ بهویژه در رویدادهای جهانی که توجه افکار عمومی را به خود جلب میکنند و امکان بازتعریف روایتها را فراهم میسازند.
ابزارهای کلیدی ایران چه زمانی به نتیجه میرسند؟
کارآمدی این ابزارها، اما وابسته به یک شرط کلیدی است: «پایداری و مقاومت در راهبرد». تجربههای تاریخی نشان میدهد که در بسیاری از موارد، هزینه سازش در شرایط نابرابر، بیش تر از هزینه مقاومت بوده است؛ این کلام متقن و محکم رهبر شهید است.
از این منظر، تداوم فشار چندلایه و همزمان به آمریکا و اذنابش، میتواند بهتدریج اثرگذاری این اهرمها را نمایان کند.
از سوی دیگر وحدت و اتحاد مردم ایران موتور محرک برای اثرگذاری این ابزار کلیدی است؛ از همین جهت ترامپ مدام بر طبل دروغین اختلافات در ایران میکوبد و برخی بی توجه به این توطئه دشمن؛ آب در آسیاب دشمن میریزند؛ این به معنای نقد نکردن و مطالبه نکردن نیست بلکه هر صفت و رفتاری که عزم و اراده مردم مبعوث شده و مسئولان دلاور ایران را خدشه دار کند، آب به آسیاب دشمن ریختن است.
زمان و شرایط برای آمریکا محدود است
در کنار این مؤلفهها، عامل زمان نیز اهمیت دارد. محدودیتهای حقوقی و سیاسی در داخل آمریکا، از جمله الزامات قانونی برای اقدام نظامی، یا فشارهای انتخاباتی و اقتصادی، همگی بر تصمیمگیری سیاست خارجی ترامپ تأثیرگذارند. همچنین، رویدادهای بینالمللی و تعامل با قدرتهای بزرگی مانند چین، میتوانند دامنه مانور واشنگتن را محدود کنند؛ به ویژه آن که ترامپ در ماه جاری به چین سفر خواهد کرد تا درباره رقابت اقتصادی و سیاسی چانه زنی کنند؛ آمریکایی که توان مقابله با ایران را ندارد به طریق اولی در مقابل چین هم ضعف نشان خواهد داد.
جنگ ترکیبی، طرحی نو نیاز دارد
جمعبندی نهایی آنکه، جنگ علیه ایران اسلامی و مردمان غیورش دیگر صرفاً یک تقابل نظامی نیست؛ بلکه پدیدهای چندبعدی است که عرصههای اقتصادی، رسانهای، روانی، حقوقی و اجتماعی را بهطور همزمان در بر میگیرد. در چنین شرایطی، موفقیت در گرو طراحی و اجرای یک راهبرد جامع است که بتواند این ابعاد مختلف را بهصورت هماهنگ و همافزا بهکار گیرد و هدف اصلی این راهبرد ” افزایش تاب آوری اجتماعی و مردم در مقابل دشمن” است.
