به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم آباد، از همان روز شروع جنگ رمضان با شکلگیری موجی از اجتماعات مردمی و انقلابی در شهرهای مختلف کشور، خیابانها و میدانهای بسیاری به محلی برای حضور خودجوش مردم، اعلام مواضع و تجدید عهد با آرمانهای انقلاب و مقاومت تبدیل شدند.
در میان این اجتماعات، تجمعات خیابان انقلاب خرمآباد بهدلیل تداوم، مشارکت گسترده مردم و شکلگیری سبک و هویتی متمایز، مورد توجه قرار گرفته است. استفاده از شعارهای بومی، حضور پررنگ اقشار مختلف و طراحی بخشهای متنوع برنامه، این اجتماع را به یکی از نمونههای شاخص این حرکت مردمی در کشور تبدیل کرده است
حجتالاسلام محمدرسول حاجی، طلبه جوان خرمآبادی و مجری این تجمعات، از نخستین شبهای برگزاری در کنار مردم حضور داشته و بهمرور به یکی از چهرههای شناختهشده خیابان انقلاب تبدیل شده است. او معتقد است موفقیت این اجتماعات بیش از هر چیز حاصل شناخت مخاطب، پیوند عاطفی با مردم و بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی بومی است.
محمدرسول حاجی، در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از چگونگی آغاز این مسیر، روند شکلگیری شعارهای اختصاصی، نقش فرهنگ لری در برنامهها و خاطرات و فرازوفرودهای این حرکت اجتماعی و فرهنگی سخن میگوید.

تسنیم: پیش از آغاز تجمعات، چه فعالیتهای فرهنگی در سطح شهر داشتید؟
حاجی: نزدیکترین فعالیت ما به بحث تجمعات، از نظر زمانی، برنامهای خانوادهمحور بود که پیش از این برگزار میشد و اکنون بهدلیل شرایطی که شبیه به وضعیت جنگی بود، متوقف شده است. این برنامه با عنوان «چیچنار» برگزار میشد؛ نامی برگرفته از درخت چنار و با مشارکت بچههای محله پاچنار.
در این برنامه فعالیتهایی مانند اجرا، سرود و ارتباط با خانوادهها را تجربه کرده بودیم. مخاطبان ما در فضاهایی مانند سینما و پارکها حضور داشتند و محور کار نیز مسجد، محله و فعالیتهای فرهنگی در سطح شهر بود. همچنین در مناسبتهایی مانند راهپیمایی 22 بهمن، نمایشگاههای سیار خیابانی و برنامههای فرهنگی جمعوجور و چریکی برگزار میکردیم.
تسنیم: آیا پیش از این سابقه اجرای رسمی و مجریگری داشتید؟
حاجی: بله، در همین برنامه «چیچنار» اجرا داشتم. البته مخاطبان ما در حد تجمعات امروز نبودند. در فضاهای سینمایی مانند حوزه هنری یا سینمای استقلال، برنامههایی با حدود 300 نفر مخاطب برگزار میکردیم.
تسنیم: ورود شما به تجمعات خیابان انقلاب چگونه رقم خورد؟
حاجی: در شب اول، وقتی به محل آمدیم، مردم عزادار، ناراحت و بغضکرده بودند. به بچههای موکب گفتم یک میکروفن در اختیارم بگذارند. میکروفنی پیدا شد و شروع به شعار دادن کردیم. روز بعد برای اینکه جمعیت بتواند مرا ببیند، روی یک صندلی ایستادم. شبهای بعد جایگاه و تریبون رسمی فراهم شد. در روز اول اصلاً مشخص نبود که این تجمعات تا چه اندازه ادامه پیدا کند. هیچکس برنامهای برای مجریگری نداشت و کسی هم تعیین نکرده بود که من مجری باشم. شرایط بهگونهای رقم خورد که خودم وارد این مسئولیت شدم. اکنون که به حدود 200 شب تجمع رسیدهایم، ارتباط با جمعیت و مدیریت برنامه برایم به یک امر عادی تبدیل شده است.

تسنیم: تفاوت اجرای شبهای نخست با امروز چیست؟
حاجی: در آغاز کار، نسبت به حجم جمعیت تجربه کمتری داشتم. البته در اجرا سابقه داشتم اما در فضای جدید، برخی خامیها وجود داشت. گاهی اخباری را اعلام میکردیم که هنوز رسمی نشده بود. هدف ما تقویت روحیه مردم بود اما بعدها متوجه شدیم برخی از آن اخبار صحیح نبوده است. از آن پس تصمیم گرفتیم تنها مطالب مستند را مطرح کنیم.
در روزهای نخست، احساسات شخصی نیز بر اجرا تأثیر میگذاشت. برای مثال، اگر در میدان نبرد یا در جبهه مقاومت اتفاقی برای حزبالله رخ میداد، ناراحتی آن در چهره و لحن من نمایان میشد. حتی مسائل شخصی نیز ممکن بود بر اجرا اثر بگذارد. برخی تذکر دادند که این ناراحتیها نباید به جمعیت منتقل شود. از همان زمان تصمیم گرفتم حتی اگر خودم ناراحت باشم مخاطب متوجه آن نشود.
در طول این مدت تغییرات زیادی در برنامه ایجاد کردیم. برای نمونه، بخشی به نام «عهدنامه» را اضافه کردیم؛ زیرا معتقد بودیم هر برنامه باید با یک عهد و پیمان به پایان برسد. همچنین اعلام اسامی شهدا را به برنامه افزودیم؛ بخشی که در ابتدا وجود نداشت. بخش لعن به دشمنان نیز بعدها به برنامه اضافه شد.
در زمینه شعارها نیز در ابتدا هرچه در تهران یا اصفهان گفته میشد، ما نیز تکرار میکردیم. اما بعدها به این نتیجه رسیدیم که مخاطب ما در خرمآباد و خیابان انقلاب حضور دارد و عمدتاً لر و لک است. بنابراین شعارها باید متناسب با فرهنگ و زبان مردم همین منطقه باشد. بههمین دلیل، شعارهای محلی و لری را وارد برنامه کردیم. اگرچه در گروههای کشوری پیشنهادهای مختلفی برای شعار ارائه میشود، اما معتقدم باید مخاطب خودمان را بشناسیم. شعار باید با زبان و فرهنگ مردم همان منطقه هماهنگ باشد. امروز بسیاری از شعارهای ما اختصاصی خیابان انقلاب خرمآباد است و به زبان لری یا لکی اجرا میشود.

تسنیم: شعارهای تجمعات را چه کسی طراحی و تدوین میکند؟
حاجی: بیشتر شعارها را خودم مینویسم. البته گاهی افراد مختلف شعارهایی پیشنهاد میدهند، اما معمولاً سختپسند هستم و تنها در صورتی از شعار دیگران استفاده میکنم که واقعاً برایم جذاب و متفاوت باشد. برای نمونه، یک روز شعاری برایم فرستاده بودند با این مضمون که: «شهید ندادیم که سازش کنیم، شیعه لبنان را فراموش کنیم». اما گفتم من چنین جملهای را مطرح نکردهام و این شعار را استفاده نخواهم کرد. نکته جالب این است که کانالی دارم که فقط خودم در آن عضو هستم و در واقع حکم دفتر یادداشت شخصیام را دارد. هر شب به یکی از شهدا متوسل میشوم. مثلاً میگویم امشب شهید ابوذر مرادی را واسطه قرار میدهم.
مخاطبان از این موضوع اطلاع ندارند، اما من از شهدا کمک میخواهم تا بتوانم شعارهای مناسب بنویسم. از آنجا که خودم در متن این ماجرا حضور داشتهام و تجربه شخصی از این فضا دارم، باور دارم شهدا کمک میکنند. تا یک مقطع، شعارهایی که میگفتم بیشتر جنبه تقلیدی داشت و از جاهای دیگر گرفته میشد. در واقع خودم تولیدکننده شعار نبودم. پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که باید شعارهای لری و بومی داشته باشیم. این مسیر را آغاز کردم اما بعد از مدتی احساس کردم دیگر کم آوردهام و شعارها در حال تکراریشدن هستند. حس میکردم دیگر نمیتوانم با واژهها بازی کنم و مضامین تازهای خلق کنم.
در جریان پرچمداری خیابان انقلاب، یک روز پس از نماز صبح در خیابان حضور داشتم. پرچم را در دست گرفتم و همانجا اولین شهیدی که به ذهنم رسید و احساس کردم باید با او ارتباط بگیرم، شهید علیرضا کرمزاده علمی بود. پیش از آن به منزل خانواده ایشان رفته بودم و این موضوع بهانهای شد تا از آن شهید یاد کنم. در دل گفتم: «به نیت شما این پرچم را به دست میگیرم، اما شما هم کمک کنید بتوانم شعار بنویسم.»
در همان لحظات، عباراتی به ذهنم آمد که برای خودم هم جالب بود؛ زیرا پیش از آن احساس میکردم از نظر تولید شعار به بنبست رسیدهام. شعارهایی مانند: «صبح کن دشمن، نداشتم قبلش…» یا «پرچم ایران الان دست من است». و همچنین شعارهایی کوتاه، اعتقادی و حماسی که پشت سر هم شکل میگرفتند؛ از جمله: «پای کارم، عشق حسین دارم»؛ «ای آمریکا، ما از تبار امامیم»؛ «دست ولیفقیه، شمشیر ذوالفقار است». این روند ادامه پیدا کرد و تا امروز نیز همین اعتقاد را دارم. گاهی با خودم میگویم امشب شهید علیرضا سبزیپور، یا حضرت ثارالله یا یکی از شهدا ناظر این مراسم هستند و از آنان کمک میخواهم. برای مثال، وقتی شعاری مانند «مذاکره با ترامپ خلاف راه اسلام است» به ذهنم میرسد، در دل باور دارم که شهدا در شکلگیری این مضامین به ما کمک میکنند و ما تنها آنها را مینویسیم و بیان میکنیم.
تسنیم: تفاوت اجرای روز اول تا امروز، چیست؟ به نظر شما مخاطب روز اول با مخاطب امروز چه تغییری کرده است؟
حاجی: روزهای اول مصیبت شهادت امام شهید تازه بود و شرایط خودش را داشت. الان مخاطب ما، نه اینکه بگوییم اول اینگونه نبود، اما امروز مخاطبی مطالبهگر است؛ یعنی ولکن نیست. میگوید این حرف را باید بزنی. بعد از اجرا میآید و میپرسد: «چرا درباره لبنان چیزی نگفتی؟ چرا درباره مذاکره حرف نزدی؟ چرا درباره قصاص قاتلان امام شهید چیزی نگفتی؟ چرا مرگ بر سازشکار را نگفتی؟»
مطالبه انتقام و شعار «یا لثارات الخامنهای» را هم مخاطب میخواهد. برای آن شعر ساختهایم و در برنامهها اجرا میکنیم. پاسخ ذکر «یا لثارات الخامنهای» را من در هیچ جای کشور ندیدهام که همه مخاطبان و همه مداحان با هم بگویند: «چارهای جز جنگ نمانده است، یا لثارات خامنهای». بندهای بعدی هم کاملاً حماسی و جنگی است؛ اینکه باید با این قاتلان جنگید. همانطور که ماجرای عهدنامه، کاروان انقلاب و ذکر اسامی شهدا هر شب به یک برنامه ثابت تبدیل شد، این شعار هم از خیابان انقلاب شکل گرفت. تا جایی که من میدانم، در جای دیگری شنیده نشده است.
تسنیم: مخاطب نسبت به روز اول در پاسخ دادن به شعارها هم تغییر کرده است؟
حاجی: حالوهوایشان تغییر کرده است. بخش فعال جمعیت، بهویژه در شعار دادن، بیشتر خانمها هستند. منظورم از نظر تعداد نیست، بلکه از نظر مشارکت در شعارهاست. طبیعی هم هست. یک خانم وقتی به خیابان میآید، صرفاً حضور پیدا نمیکند؛ میخواهد حضورش مؤثر باشد. وقتی آمده، دیگر خستگی یا مسائل دیگر مانعش نمیشود. خانمها با شور و شوق بیشتری جلو میآیند. حتی از محدودهای که برای جمعیت تعیین کردهایم جلوتر میآیند. در پاسخ دادن به شعارها هم صدای غالب، صدای خانمهاست.
گاهی شعاری میدهیم که کلمات خاص یا طولانی دارد. آقایان معمولاً کمتر همراهی میکنند، انگار حوصله ندارند؛ اما خانمها از ابتدا تا انتها همراهی میکنند. معمولاً بند اول شعار را آقایان میگویند، اما ادامه آن را خانمها پررنگتر پاسخ میدهند. در جمعیت دو نوع احساسات داریم؛ یک دسته احساسات مذهبی دارند و برای برخی این احساسات غلبه بیشتری دارد.

تسنیم: شما چگونه این فضا را مدیریت میکنید تا همه اقشار راضی باشند؟
حاجی: در شعارها، صحبتها و نوع اجرای بنده، دیگران میگویند سبک اجرا خاص است. من صرفاً یک مجری نیستم. اگر از من بخواهید نام دو یا سه محصول را بگویم، شاید یادم برود؛ حافظهام برای این چیزها خوب نیست. اما وقتی اجرا میکنم، مخاطب احساس میکند دارم میخوانم.
با حرکات دست، بدن و نوع بیان، این حس منتقل میشود که من در حال خواندن هستم. برای همین بعد از اجرا میپرسند: «چرا صدایت نگرفت؟» در حالی که من اصلاً نمیخوانم. اما آنقدر مطمئن هستند که فکر میکنند خواننده برنامه من هستم. آن بخشی که جنبه ملی و ایرانی دارد هم برای مخاطب جذاب است. مثلاً وقتی با لباس نظامی روی صحنه میآیم، آنقدر صوت و آهنگ شنیدهام که میدانم در هر لحظه چه حرکتی انجام بدهم تا با ضرب موسیقی هماهنگ باشد. این برای مخاطب جذاب است. میبینم که از من فیلم میگیرند؛ گوشیها بالا است و فیلمبرداری میکنند. این یعنی برایشان جذابیت دارد. تأثیرگذاری برنامه فقط به شعارهای مذهبی محدود نیست. مثلاً درباره شهید امیرحسین حسنپور، روزی که به ایشان توسل کردیم، شعاری خوانده شد که هر انسان باانصاف و هر فرد غیوری آن را میپسندد؛ فارغ از اینکه حزباللهی باشد یا نباشد. وقتی آن شعر را خواندم و بعد به مزار شهید رفتم، مادر ایشان آنجا بودند. وقتی شعر را شنیدند گریه کردند و گفتند این دقیقاً تکیهکلام فرزندشان بوده است: قسم پاکی و صفای مادرم؛ فدای خاکی که برم دامان پاکش را؛ لباس ذلت به تن نمیکنم.
مادر شهید گریه میکرد. ما هم بر همین اساس در شعر از دامان پاک مادر گفتیم. این مفاهیم حتی اگر کسی نگاه ملیگرایانه هم داشته باشد، برایش قابل درک است. وقتی در میان جمعیت میگوییم: «درود خدا بر دامان پاک مادران»، بهصورت غیرمستقیم درباره حیا و عفت هم صحبت کردهایم.
مثلاً شعاری از ابوذر مرادی داریم که میگوید: «سلام مرد، غیرت است؛ سلاح زن، عفت.» این شعار را خانمها با صدای بلند پاسخ میدهند. هیچ نیازی نیست این مفاهیم را مستقیم بیان کنیم. این شعارها مخصوص بسیجیها یا یک قشر خاص نیست. شعار درباره مادر، عفت، حیا و غیرت، با هر نوع اعتقاد و سلیقهای ارتباط برقرار میکند.
در بخش صوت و سرود هم همه چیز از پیش طراحی میشود. از لحظهای که برنامه با «بسمالله» آغاز میشود تا انتها، هیچ چیز اتفاقی نیست. اینطور نیست که کسی یک فلش به دستمان بدهد و هرچه داخل آن بود پخش کنیم.
مثلاً اگر سخنران در صحبتهایش بر «اللهاکبر» تأکید کند و بگوید ما با اللهاکبر پیروز شدیم، بلافاصله بعد از سخنرانی سرودی متناسب با همین فضا پخش میشود. یا اگر من در مقدمه برنامه از حضرت ابوالفضل(ع) بگویم، آهنگ بعدی باید با همان فضا ارتباط داشته باشد. نباید حتی یک یا دو ثانیه سکوت در برنامه حاکم شود. همه بخشها باید به هم متصل و هماهنگ باشند.
ما یک نوجوان دهه هشتادی در پشتصحنه داریم که مردم او را نمیبینند. بخش عمده این هماهنگیها بر عهده اوست و دائماً با من در ارتباط است. اگر مردم میگویند مجری خیابان انقلاب خوب است، در واقع باید از هماهنگکننده برنامه هم نام ببرند. او برنامه را بهگونهای تنظیم میکند که هم مداحی داشته باشد، هم بخشهای حماسی، هم سینهزنی، هم یاد امام شهید در آن باشد و در عین حال تکراری نشود. هر شب برنامه تغییر میکند؛ البته بعضی بخشها به ناچار تکرار میشوند.

تسنیم: سالها سابقه اجرا و مداحی دارید. آیا در شیوه اجرای خود از فرد خاصی الگوبرداری میکنید؟
حاجی: خیر؛ نه در شعارها از کسی تقلید میکنیم و نه در اجرا. البته معتقدم در کشور ما افرادی هستند که در حوزه اجرای برنامههای انقلابی فعالیت میکنند. برای مثال در میدان انقلاب تهران، حسین طاهری حضور دارند. اما نوع اجرای من چیزی است که مردم آن را میپسندند. منظورم از نوع اجرا، سبک ارتباط با مخاطب است، نه صدا؛ چون خودم معتقدم صدای خیلی قویای ندارم. در بسیاری از مراسمها میبینم که شیوه اجرای برخی مجریان شبیه مراسم 22 بهمن است؛ مدام میگویند: «اللهاکبر»، «چرا نمیگویی؟»، «بلندتر بگو که بشنوند». نتیجه این است که صدای بسیاری از آنها گرفته میشود. دلیلش هم این است که دائماً فریاد زدهاند. البته این موضوع اشکالی ندارد، اما وقتی قرار است 100 یا 200 شب اجرای مستمر داشته باشید، باید شیوهای را انتخاب کنید که هم به خودتان فشار نیاید و هم بتوانید ارتباط مؤثری با مخاطب برقرار کنید.
به نظر من اجرا یعنی هم بتوانی حس و حال جمع را بگیری و هم خودت در فضای برنامه حضور داشته باشی؛ نه اینکه فقط بگویی «خواهران» و «برادران» و تمام. یادم هست پدر یک کودک بعد از مراسم به من گفت بچهاش در خانه یک صندلی میگذارد و اجرای مرا تقلید میکند. حتی کلیپها را پخش میکنند و بچهها میگویند «حاجآقا اینجوری میکند». شاید این حرفها نوعی تعریف از خود تلقی شود، اما واقعیت این است که چنین بازخوردهایی را از مردم دریافت کردهام.
تا امروز مجریای را ندیدهام که بگویم از من در این فضا بهتر اجرا میکند؛ البته اگر ببینم، حتماً این موضوع را میگویم. حتی یکبار که دو سه شب غایب بودم، یک مجری توانمند صداوسیما بهجای من آمد، اما کاری که من در این تجمعات انجام میدهم صرفاً اجرای برنامه نیست. بارها به دوستان گفتهام هر کسی جای من بیاید، نمیتواند دقیقاً همین کار را انجام دهد؛ نه به این دلیل که من فرد خاصی هستم، بلکه چون تجربه 80 یا 90 شب حضور مستمر در این فضا را ندارد. شما اگر بهترین مجری رسانه کشور را هم بیاورید، چون این تجربه را نداشته، نمیتواند مخاطب را به خوبی بشناسد. مجری باید بداند چه زمانی سخنرانی باید به پایان برسد، بعد از سخنرانی چه کلیپی پخش شود و مخاطب در هر لحظه چه حسی دارد. اگر مخاطب را بشناسی، میدانی در هر مقطع چه محتوایی باید ارائه شود.
تسنیم: آیا تاکنون پیش آمده که برنامه از کنترل خارج شود یا در اجرای برنامه دچار اشتباه شوید؟
حاجی: تاریخیترین اشتباهی که ما انجام دادیم، مربوط به شبی بود که هنوز اعلام رسمی نشده بود که رهبر معظم انقلاب انتخاب شدهاند. یکی از دوستان که او را میشناختیم، به ما اشاره کرد و تصویر آقا را نشان داد و گفت: «اعلام کن». من برداشت کردم که خبر رسمی اعلام شده است. بههمین دلیل، در لرستان و شاید برای نخستینبار در کشور، این خبر را اشتباه اعلام کردم.
کاملاً مطمئن شده بودم و تصور میکردم تلویزیون هم این موضوع را اعلام کرده است، درحالیکه اعلام رسمی یک روز بعد انجام شد. آن شب را هیچوقت فراموش نمیکنم. بعدها که خاطراتم را مینوشتم، پیامکهایی را که برایم ارسال شده بود مرور کردم. آن روزها تجربه کافی نداشتیم و احساسات بر ما غلبه کرده بود. با خودم گفتم خبر اعلام شده و مردم هم مدتها منتظر چنین خبری بودند. فضای عجیبی حاکم شده بود. بعد از مدتی یکی از مسئولان مرا کنار کشید و گفت: «تلویزیون چیزی نگفته است؛ باید این موضوع را جمع کنیم». در آن فضا که کاملاً خانوادگی بود و مردم با ما احساس صمیمیت داشتند، تصمیم گرفتیم صادقانه موضوع را مطرح کنیم. پشت تریبون گفتم: «من عذرخواهی میکنم؛ ظاهراً اشتباه شده است، اما انشاءالله بهزودی این اتفاق خواهد افتاد.». این یکی از بزرگترین اشتباهات ما بود.
البته اشتباهات کوچکتر هم پیش میآید. مثلاً گاهی شعاری به زبان فارسی مطرح میشود و من که با فضای لری جلو رفتهام، ناخودآگاه آن را بهشکل دیگری بیان میکنم. یکبار خودم متوجه اشتباه میشوم، میخندم و مردم هم میخندند.
رمز اینکه این اشتباهات جمع میشود و برای مردم قابلپذیرش است، این است که ما خودمان را از مردم جدا نمیدانیم. ادعایی ندارم که بگویم از صداوسیما آمدهام یا مجری کشوری هستم. مردم احساس نمیکنند یک مجری دعوتشده روبهروی آنها ایستاده است؛ احساس میکنند یکی از خودشان در جمع حضور دارد و برنامه را اداره میکند.
تسنیم: شما هر شب در این تجمعات حضور دارید. چه عاملی باعث شده این برنامه همچنان با استقبال مردم مواجه باشد؟
حاجی: بعد از چهلم شهادت آقا، تلاش کردیم فضای برنامه مقداری متنوعتر شود و حتی شوخیهای کنترلشده و متناسبی هم در آن داشته باشیم. بعضی از مخاطبان حتی منتظر همین بخشهای برنامه هستند. وقتی از حضور گسترده مردم صحبت میکنیم، منظورمان یک اتفاق کمنظیر است. به نظر من چنین حضوری را حتی در جنگ 12 روزه، دوران دفاع مقدس و شاید حتی در دوران انقلاب اسلامی هم به این شکل نداشتیم. امروز در شهرها و روستاهای مختلف کشور چنین اجتماعاتی شکل گرفته است و این موضوع بسیار قابلتوجه است.
تسنیم: به نظر شما نقطه قوت تجمعات خیابان انقلاب خرمآباد چیست؟ چه ویژگیای دارد که در جاهای دیگر کمتر دیده میشود؟
حاجی: توفیق حضور در بسیاری از شهرها را نداشتهام. فقط برخی تصاویر و گزارشها را دیدهام و نمیتوانم درباره همه شهرها قضاوت کنم. اما درباره خیابان انقلاب خرمآباد نکاتی وجود دارد. برای مثال، ابوذر روحی که از مداحان شناختهشده کشور هستند، به اینجا آمدند و گفت: ما در بیش از صد شهر برنامه اجرا کردهایم، اما کمتر جایی چنین پاسخ و همراهیای از مردم دیدهایم.
البته من نمیگویم مردم شهرهای دیگر شور و اشتیاق ندارند، اما واقعاً مردم اینجا ویژگی خاصی دارند. یکی از دلایل آن این است که آغاز این تجمعات در خرمآباد از خیابان انقلاب بود. خود موقعیت جغرافیایی خیابان نیز اهمیت دارد.
یک سمت خیابان به بیمارستان شهدای عشایر میرسد و سمت دیگر آن میدان 22 بهمن قرار دارد. ما انقلاب را با خون شهدای عشایر به دست آوردیم و برای حفظ انقلاب نیز تلاش کردهایم. محل برگزاری تجمع نیز در نزدیکی خیابان بعثت و در مجاورت کوچه شهدای حاج عمران قرار دارد.
یادم هست یکی از خواهران شهدای حاج عمران، بدون آنکه مرا از نزدیک دیده باشد، نامهای همراه با یک انگشتر برای جایگاه فرستاد. در نامه نوشته بود که برادر شهیدش در همان کوچه زندگی میکرده است. آن هدیه از نظر مادی شاید ارزش زیادی نداشت، اما از نظر معنوی بسیار ارزشمند بود. همه این عوامل در کنار هم قرار گرفتهاند؛ از موقعیت مکانی گرفته تا تلاشهای دستاندرکاران برنامه و همراهی مردم.

تسنیم: به نقش عوامل اجرایی و مجموعه برگزارکننده اشاره کردید. این موضوع تا چه اندازه در موفقیت تجمعات خیابان انقلاب تأثیر داشته است؟
حاجی: قطعاً موفقیت این برنامه حاصل کار یک نفر نیست. مردم زحمات سجاد سیفی و مجموعه برگزارکننده را میبینند. پیگیریها، تأمین هزینهها، مدیریت برنامهها و حتی اداره کانالهای مجازی، همگی در موفقیت این حرکت نقش دارند. گاهی روزانه صدها سؤال از سوی مردم مطرح میشود و باید کسی پاسخگوی آنها باشد. عکسهای کودکان و خانوادهها در کانال منتشر میشود، عکاسان حرفهای حضور دارند و لحظات برنامه را ثبت میکنند. همه این موارد در کنار هم قرار میگیرد.
از طرف دیگر، مواکبی که برپا شدهاند و خدماتی که ارائه میدهند نیز بسیار تأثیرگذار هستند. برنامههای متنوعی که برای کودکان تدارک دیده میشود، جذابیت خاصی دارد. همه این عوامل دست به دست هم دادهاند تا خیابان انقلاب به این نقطه برسد.
تسنیم: در این تجمعات، اقشار مختلفی از مردم حضور دارند؛ از کودکان گرفته تا سالمندان. کدام قشر بیش از همه شما را تحتتأثیر قرار داده است؟
حاجی: اگر بخواهم بین زنان و مردان مقایسه کنم، واقعاً باید بگویم بانوان حضور پررنگی دارند و در بسیاری از بخشها پیشگام هستند. اما اگر بخواهم از افراد خاص صحبت کنم، نمیتوانم فقط یک گروه را نام ببرم. اگر کسی از من بخواهد فهرستی از 30 یا 40 نفر تهیه کنم که برای مصاحبه مناسب باشند، واقعاً افراد زیادی به ذهنم میرسند؛ از کودکان گرفته تا سالمندان.
آنقدر با مخاطبان این تجمعات آشنا شدهام که اگر یک شب فردی غایب باشد، متوجه میشوم. انگار هر کسی جای مشخصی در خیابان دارد. وقتی میبینم نقطهای که همیشه فردی در آن حضور داشته خالی است، متوجه میشوم که هنوز نیامده یا غایب است.
یکی از افرادی که همیشه در ذهنم مانده، پیرزنی است که حتی در خاطراتم هم درباره او نوشتهام. نوع سینهزنی او واقعاً خاص است. یک بار به شوخی گفتم: «ماشاءالله، چقدر خوب سینه میزنی؛ دقیقاً مثل هیئتهای پرشور.» حتی به دوستان رسانهای هم گفته بودم اگر دنبال سوژه هستند، از همین بانو فیلم بگیرند. پیرمردهای خاصی هم داریم. برای مثال، فردی هست که از ابتدا تا انتهای سخنرانی حضور دارد. مغازهای در همان حوالی دارد و برای برنامه نذر کرده است. همیشه به من میگوید: «برای شما چه بیاورم؟ چای میخورید؟ نسکافه میخورید؟» و هر شب آمادگی دارد تا خدمتی انجام دهد. یا کودکی را میبینید که با لباس نظامی در برنامه حاضر میشود و حضورش فضای متفاوتی ایجاد میکند. برخی دیگر حرکات حماسی خاصی دارند. این نمونهها در تجمعات کم نیستند.
تسنیم: به نظر شما این تجمعات باعث ایجاد پیوندهای اجتماعی میان مردم شده است؟
حاجی: قطعاً همینطور است. این پیوندها هم بین مردم شکل گرفته و هم بین ما و مردم. یادم است دانشجوی پزشکیای برایم نوشت که قرار است از خرمآباد برود. در پیامش نوشته بود: «امشب که در خیابان بودم، تمام صحنهها را با دقت و همراه با اشک نگاه میکردم. سعی میکردم همه تصاویر را در ذهنم ثبت کنم؛ چون احساس میکنم از خانوادهام جدا میشوم.» وقتی پیامش را میخواندم، خودم هم بغض کردم. از متنش مشخص بود که با گریه آن را نوشته است. احساس میکرد از یک خانواده جدا میشود، نه صرفاً از یک برنامه یا مراسم.
نکته جالب این است که بسیاری از همین افراد را در طول روز هم میبینم. شاید در محیط اداری یا محل کارشان با آنها برخورد داشته باشم، اما وقتی شب در تجمع میبینمشان، حس متفاوتی نسبت به آنها دارم. فضای تجمع یک ارتباط عاطفی خاص ایجاد کرده است.
از طرف خودم واقعاً به این افراد وابسته شدهام. حتی زمانی که دو روز در خرمآباد نبودم و در شهر دیگری حضور داشتم، مدام ساعت را نگاه میکردم و با خودم میگفتم الان سخنران روی جایگاه است، الان فلان بخش برنامه اجرا میشود و الان مردم مشغول شعار دادن هستند.
این وابستگی فقط در حد حضور در خیابان نمانده است. برخی خانوادهها ما را به خانههایشان دعوت کردهاند. چند بار برای ناهار یا شام خانوادگی دعوت شدیم و در کنار هم نشستیم و گفتوگو کردیم؛ در حالی که پیش از این هیچ ارتباط خانوادگیای با هم نداشتیم.
هدیههایی هم از مردم دریافت کردهایم که ارزش معنوی بسیار بالایی دارند. برای مثال، پیرزنی هدیهای برای من آورده بود که در گویش لری به آن «سیکنجی» میگویند. وسیلهای ساده بود که میگفت برای محافظت از صدا مفید است. شاید از نظر مادی ارزش چندانی نداشت، اما محبت و توجهی که پشت آن بود، برای من بسیار ارزشمند بود.
مردم احساس میکنند خودشان هم باید سهمی در پیشرفت این حرکت داشته باشند و همین احساس مشارکت، یکی از مهمترین سرمایههای این تجمعات است.

تسنیم: در روزهای نخست، فکر میکردید این برنامه تا این اندازه ادامه پیدا کند؟
حاجی: نه، واقعاً چنین تصوری نداشتیم. اگر کسی در روزهای اول از من میپرسید، احتمالاً میگفتم نهایتاً تا چهلم یا اربعین ادامه داشته باشد. شاید اگر کسی عددی مطرح میکرد، همین حدود را پیشبینی میکردیم.
اما امروز شرایط کاملاً متفاوت است. از نظر روحی و جسمی، این برنامه به بخشی از زندگی ما تبدیل شده است. بعضی شبها احساس میکنم اگر در برنامه حضور نداشته باشم، انگار شب اولی است که چیزی کم دارم.
حتی سبک زندگی خانوادهها نیز تغییر کرده است. حالا اگر یک شب برنامه برگزار نشود، بسیاری از مردم احساس میکنند چیزی از برنامه روزمرهشان کم شده است و در خانه آرامش همیشگی را ندارند.
معمولاً میگویند برای اینکه یک رفتار به عادت تبدیل شود، 40 روز زمان لازم است. اما امروز تقریباً سه برابر این مدت گذشته و این حضور و همراهی به بخشی از زندگی بسیاری از مردم تبدیل شده است.
تسنیم: رسانهها تا چه اندازه توانستند شوروحال این تجمعات را به تصویر بکشند؟
حاجی: به نظر من بچههای رسانهای عالی عمل کردهاند و حقیقتاً جهاد کردهاند. البته یک بحث، تلاش رسانههاست و بحث دیگر، عظمت کار مردم. سؤال این است که آیا دوربینها و رسانهها توانستهاند این عظمت را منعکس کنند؟ اصلاً آیا این حجم از عظمت، به طور کامل قابل انعکاس است؟ بهویژه رسانههای مردمی نقش مهمی داشتهاند. برای مثال، در خیابان انقلاب تا مدتی شبکه استانی حضور داشت و زحمت پوشش برنامهها را میکشید، اما طبیعی است که عوامل شبکه مأموریتهای دیگری هم دارند و جابهجا میشوند. وقتی شبکه استانی در محل حضور ندارد، چه کسی این فضا را پوشش میدهد؟ بچههای رسانهای واقعاً زحمت کشیدهاند، اما حسی که در میدان وجود دارد، قابل انتقال کامل نیست.
مثل این است که بخواهی حس حضور در حرم امام حسین (ع) را تجربه کنی و بعد فقط فیلم حرم را ببینی؛ هر دو معنویاند، اما حسوحال متفاوت است. سوژههای زیادی وجود دارد که هنوز جای کار دارند. برای نمونه، همین نوجوانی که از خانه تا محل تجمع میآید؛ مسیر او، انگیزه او و کارهایی که انجام میدهد، همه میتواند سوژه باشد.
من خودم در معرفی سوژههای خوب توانایی دارم، اما الزاماً کسی نیستم که همه آنها را اجرا کنم. میشود فهرستی از سوژهها تهیه کرد و در اختیار رسانهها قرار داد تا روی آنها کار کنند. آنقدر سوژه وجود دارد که با وجود همه تلاشهایی که شده، باز هم ظرفیتهای فراوانی باقی مانده است.
گاهی رسانهها از زاویه دید خودشان سوژه پیدا میکنند، اما اگر از مجریان و دستاندرکاران مشورت بگیرند، حرفهای منطقی و ایدههای خوبی مطرح میشود. مثلاً همین خانمی که در مراسم سینهزنی میکند؛ یک بانوی سالخورده که با آن سن و سال ایستاده و سینه میزند. از نظر هنری، حماسی و اجتماعی، خودش یک سوژه کامل است، اما کمتر به آن پرداخته شده است.
تسنیم: از میان این شبها، کدام شب برای شما ویژهتر و ماندگارتر بوده است؟
حاجی: شبهای مختلفی به دلایل گوناگون خاص بودهاند. برای مثال، یک شب پیکر شهیدی را آوردند و خانواده شهدا نیز حضور داشتند. یا در تشییع شهید حاج رمضان حسنوند، بارندگی بسیار شدیدی میبارید. از زمین و آسمان باران میآمد. صحنه خاصی بود؛ در برخی نقاط خیابان آب تا زانو میرسید، اما مردم همچنان حضور داشتند. در همان شرایط، صدای عبور جنگندهها نیز شنیده میشد. با وجود همه این شرایط، مردم مراسم را ادامه دادند. به نظر من هر زمان که شرایط جنگی و تهدیدها بیشتر بوده، حضور مردم نیز پررنگتر شده است. الان هم معتقد نیستم جمعیت کمتر شده باشد. من خودم در صحنه هستم و میبینم که مواکب بیشتر شدهاند و در هر موکب نیز جمعیت قابلتوجهی حضور دارد.

تسنیم: اگر نکته یا خاطره خاصی هست که فکر میکنید باید به آن اشاره شود، بفرمایید.
حاجی: یکی از خاطراتی که برایم خیلی ماندگار شد مربوط به موکبی بود که لباسهای شهدا را با هماهنگی خانوادههایشان به نمایش گذاشته بودند. آنجا با یک نوجوان، فرزند شهید، آشنا شدم. کنار او جوان دیگری بود که فرزند شهید رضا حقشناس بود. لباسهای پدرش نیز در همان موکب قرار داشت. گفتوگوی ما کمکم صمیمیتر شد. او به زبان لکی میگفت دوست دارد لباس پدرش را قاب کند و نگه دارد.
به او گفتم یکی از دوستانم در کار قابسازی است و میتوانیم این کار را انجام دهیم. لباس را آورد و ما آن را قاب کردیم و تحویل دادیم. چند شب بعد، در مراسم قرعهکشی سفر کربلا و مشهد که هر شب برگزار میشد، همین نوجوان به همراه مادرش روی سن آمد. پس از قرعهکشی، میکروفن را گرفت و گفت: «پدر من شب 21 رمضان شهید شده است.» جالب این بود که عدد برنده آن شب نیز 21 بود. بعد از مراسم، به زبان لکی در گوشم گفت: «بابام را خیلی دوست دارم.» او را در آغوش گرفتم. همان لحظه حس کردم شهدا زندهاند و میبینند. ما کار بزرگی برای او نکرده بودیم؛ هزینه مالی چندانی هم نداشت. فقط پیگیری کردیم تا آن قاب برایش آماده شود. اما تأثیرش برای آن نوجوان بسیار زیاد بود.
خود مردم حتی اسم و فامیل من را هم نمیدانند. تا مدتها بعضیها فکر میکردند اسم من «حاج رسیم» است، درحالیکه «رسول حاجی» هستم. برخی افراد دوست دارند صرفاً دیده شوند و نامشان مطرح شود، اما بچهها اجازه نمیدهند تجمع به سمت این مسائل شخصی برود.
بارها پیش آمده که همین دوستان زحمتکش، فشارها و ناراحتیها را به دوش کشیدهاند. یکبار برای عیادت یکی از بستگانم به بیمارستان رفته بودم. پرستاری را دیدم که عکس من در گوشیاش بود. برایم جالب بود. چون مردم مرا میشناختند، مدام سؤال میپرسیدند که چه اتفاقی افتاده و برای چه کسی به بیمارستان آمدهام. همان پرستار با شوخی گفت: «سلبریتی!» البته این محبت مردم است. وقتی جوانها با من عکس میگیرند، خوشحال میشوم، اما این شهرت سختیهای خودش را هم دارد.
یک خاطره طنز هم دارم. در برنامهای در گلزار شهدا حضور داشتیم. دلم میخواست مثل بقیه روی زیرانداز خانوادگی گوشهای بنشینم و کمی استراحت کنم، اما دیگر مثل قبل نمیشود. هر جا میروی، مردم تو را میشناسند و امکان استراحت و حضور عادی کمتر میشود.
تسنیم: در این مدت، مهمترین دستاورد معنوی یا خاطرهای که از این تجمعات برای شما باقی مانده چیست؟
حاجی: شاید مهمترین چیزی که خداوند در این تجمعات نصیب من کرد، لطف و محبت خانوادههای شهدا بود. گاهی برخی میپرسند جایگاه چقدر به شما میدهد، چه مبلغی دریافت میکنید یا چه هدایایی به شما تعلق میگیرد. واقعیت این است که اگر هم هدیهای باشد، بیشتر جنبه معنوی دارد. ما قرارداد مالی نداریم که در قبال اجرا مبلغ مشخصی دریافت کنیم. اصلاً بحث اصلی این مسائل نیست.
آنچه برای من ارزشمندتر است، لطفی است که خداوند از طریق خانوادههای شهدا نصیبم کرده است. پنجشنبهها که به گلزار شهدا میروم، بهویژه در قطعه شهدای اخیر، چه شهدای جنگ رمضان و چه شهدای جنگ 12 روزه، که اغلب والدینشان حضور دارند، محبت و دعای آنها روحیه عجیبی به من میدهد.
متوجه شدهام که پشت این کارها فقط توان جسمی نیست. برای مثال، در یکی از شبهای بارانی، سقف جایگاه بهگونهای نبود که کاملاً از باران در امان باشم. البته خودم هم دوست نداشتم زیر سایبان کامل باشم و مردم زیر باران بمانند. آن شب که باران شدیدی میبارید، از سر تا پا خیس شده بودم. طبیعی بود که بعد از آن دچار سرماخوردگی شوم، صدا بگیرد یا سردرد به سراغم بیاید و بگویم امشب نمیتوانم اجرا کنم؛ اما در تمام این مدت حتی یک شب هم پیش نیامد که به دلیل مشکل جسمی نتوانم در برنامه حاضر شوم. فقط دو روز به دلیل سفر به قم غایب بودم.
حتی معتقدم باید کاری کنیم که این حرکتها به افراد وابسته نباشد. اگر مجری دیگری هم بیاید و برنامه را اجرا کند، اصل کار باید ادامه پیدا کند. انقلاب و این جریانها نباید وابسته به یک فرد باشند.
با این حال، احساس میکنم دعای مادران شهدا تأثیر عجیبی دارد. گاهی با خودم فکر میکنم چطور ممکن است کسی که سه ماه مداوم در حال صحبت و فریاد زدن است، حتی دچار گرفتگی صدا نشود؟ آنجا میفهمم که پشت صحنه اتفاق دیگری در جریان است. حتی جوانانی هستند که شاید از خانواده شهدا هم نباشند، اما محبت و دعایشان را نثار آدم میکنند. گاهی میشنوم کسی برای سلامتی من سه بار سوره توحید خوانده است. این موضوع ارزش بسیار زیادی دارد.
هر کسی مشغول زندگی روزمره خودش است، اما وقتی میفهمی فردی برای سلامتی تو دعا کرده، متوجه میشوی آن کسی که روی جایگاه اجرا میکند، در ظاهر یک شخص است، اما پشتوانه اصلی او دعای مردم است. من باور دارم اگر امروز روحیه و توان حضور در این برنامهها را دارم و میتوانم به مردم انرژی بدهم، بخش مهمی از آن حاصل دعای خیر مردم و خانوادههای شهداست. این دعاها به انسان نیرو میدهد، سرحال نگهش میدارد و توان ادامه مسیر را به او میبخشد.
انتهای پیام/
