در این مطالعه، بیمارانی که در کنار درمان معمول، جلسات رواندرمانی متمرکز بر تروما دریافت کردند، اضطراب، کابوس و یادآوری خاطرات آزاردهندهشان بسیار کمتر شد. نیمی از آنان پس از درمان، دیگر نشانههای شدید آسیب روانی را نداشتند. این نتیجه نشان میدهد نباید افراد دارای روانپریشی را از درمان تروما محروم کرد، زیرا پرداختن به گذشته میتواند به آرامش و بهبود زندگیشان کمک کند
پژوهش STAR یکی از بزرگترین مطالعات انجامشده دربارهی درمان همزمان اختلال استرس پس از سانحه و روانپریشی است. نتیجههای این پژوهش در مجلهی معتبر The Lancet Psychiatry منتشر شده است. عنوان مقاله چنین است: Trauma-focused therapy integrated with cognitive behavioural therapy for psychosis for people with post-traumatic stress disorder and psychosis. شناسهی دیجیتال مقاله نیز 10.1016/S2215-0366(26)00090-8 است.
افراد دارای روانپریشی، مانند دیگران ممکن است تجربههای بسیار سختی مانند خشونت، سوءاستفاده، جنگ، تصادف، بیخانمانی یا از دست دادن عزیزان را پشت سر گذاشته باشند. این تجربهها گاهی به اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD منجر میشوند. در این اختلال، فرد ممکن است بارها خاطرات دردناک را به یاد بیاورد، کابوس ببیند، از موقعیتهای خاص دوری کند، احساس خطر دائمی داشته باشد یا دچار اضطراب و بیخوابی شود.
در گذشته، برخی متخصصان نگران بودند که درمان مستقیم خاطرات traumatic در افراد دارای روانپریشی، علائم روانپریشی را تشدید کند. روانپریشی میتواند با شنیدن صدا، بدبینی شدید، باورهای غیرواقعی و دشواری در تشخیص واقعیت از خیال همراه باشد. به همین دلیل، در بسیاری از موارد تمرکز اصلی درمان بر کنترل علائم روانپریشی قرار میگرفت و پرداختن به تجربههای آسیبزا به زمان دیگری موکول میشد. پژوهش STAR این باور را بررسی کرد که آیا میتوان درمان متمرکز بر تروما را با رعایت اصول ایمنی و در کنار درمان شناختی رفتاری برای روانپریشی ارائه کرد یا نه.
این پژوهش یک کارآزمایی تصادفی و چندمرکزی بود که در پنج مرکز درمانی در بریتانیا انجام شد. در مجموع ۳۰۵ فرد بزرگسال که همزمان نشانههای PTSD و روانپریشی داشتند، در مطالعه شرکت کردند. شرکتکنندگان به دو گروه تقسیم شدند. گروه نخست، درمان معمول خود را دریافت کرد و در کنار آن تحت درمان متمرکز بر تروما قرار گرفت. گروه دوم، درمان معمول را ادامه داد و درمان متمرکز بر تروما دریافت نکرد.
درمان مداخلهای، نوعی درمان شناختی رفتاری برای روانپریشی بود که با روشهای متمرکز بر تروما ترکیب شده بود. این درمان به شکل فردی و بر اساس شرایط هر شرکتکننده انجام شد و حدود ۹ ماه ادامه داشت. درمانگران به افراد کمک کردند تجربههای آسیبزا را بهتر درک کنند، خاطرات دردناک را به شکل ایمن مرور کنند و باورهایی را که پس از حادثه در ذهنشان شکل گرفته بود، بررسی کنند. هدف درمان، پاک کردن گذشته یا نادیده گرفتن رنج فرد نبود. هدف این بود که خاطرهی حادثه، کنترل کمتری بر زندگی روزمره داشته باشد.
نتیجههای پژوهش نشان داد که درمان متمرکز بر تروما توانست شدت نشانههای PTSD را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. در پایان دورهی درمان، حدود نیمی از افرادی که این درمان را دریافت کرده بودند، دیگر معیارهای لازم برای تشخیص PTSD را نداشتند. در گروهی که درمان معمول را دریافت کرده بودند، این میزان حدود ۲۲ درصد بود. این تفاوت نشان میدهد که پرداختن به تجربههای آسیبزا میتواند برای افراد دارای روانپریشی نیز امکانپذیر و سودمند باشد.
پژوهشگران همچنین تغییرات مهمی در نشانههای مختلف PTSD مشاهده کردند. این تغییرات شامل کاهش خاطرات ناخواسته، کابوسها، دوری از موقعیتهای یادآور حادثه، احساس خطر و افکار منفی درباره خود و دیگران بود. در برخی افراد، نشانههای مربوط به PTSD پیچیده نیز کاهش یافت. PTSD پیچیده معمولاً پس از تجربههای طولانی یا تکرارشونده آسیب ایجاد میشود و میتواند بر احساس هویت، روابط اجتماعی و تنظیم هیجان اثر بگذارد.
یکی از نگرانیهای اصلی دربارهی این نوع درمان، احتمال بیشتر شدن توهم، بدبینی یا دیگر علائم روانپریشی بود. یافتههای پژوهش چنین نگرانیای را تأیید نکرد. درمان متمرکز بر تروما باعث تشدید جدی علائم روانپریشی نشد و از نظر ایمنی با درمان معمول قابل مقایسه بود. این نتیجه اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد تشخیص روانپریشی نباید بهتنهایی دلیلی برای کنار گذاشتن درمان PTSD باشد.
میزان مشارکت افراد در جلسات درمان نیز قابل توجه بود. بیشتر شرکتکنندگان توانستند مقدار مناسبی از درمان را دریافت کنند و میزان ترک درمان حدود ۶/۵ درصد گزارش شد. این موضوع نشان میدهد که بسیاری از افراد دارای روانپریشی، در صورت دریافت حمایت مناسب و برخورد حرفهای درمانگر، میتوانند در فرایند درمان تروما مشارکت کنند.
در این پژوهش، ۲۷ پیامد مختلف بررسی شد و در ۲۲ مورد، بهبود معنادار در گروه دریافتکنندهی درمان متمرکز بر تروما دیده شد. این پیامدها به نشانههای PTSD محدود نبودند و حوزههایی مانند خلق، اضطراب، افکار مربوط به خودکشی، بدبینی و برخی تجربههای حسی را نیز دربرمیگرفتند. البته این نتیجه به معنای آن نیست که درمان برای همهی افراد اثر یکسان دارد یا همهی مشکلات روانی را برطرف میکند. پاسخ افراد به درمان به نوع تروما، شدت علائم، حمایت خانوادگی، وضعیت جسمانی و کیفیت رابطه با درمانگر وابسته است.
اهمیت این پژوهش در تغییر نگاه به درمان افراد دارای روانپریشی و PTSD است. این افراد گاهی به دلیل پیچیدگی شرایطشان، خدمات جداگانه و ناکافی دریافت میکنند. ممکن است درمانگر بر روانپریشی تمرکز کند و تجربهی تروما نادیده گرفته شود؛ در حالی که خاطرات آسیبزا میتوانند اضطراب، بیاعتمادی، کنارهگیری اجتماعی و اختلال خواب را بیشتر کنند. درمان همزمان این دو مشکل میتواند به فرد کمک کند احساس امنیت، کنترل و امید بیشتری پیدا کند.
با این حال، اجرای چنین درمانی به آموزش تخصصی نیاز دارد. درمانگر باید با PTSD، روانپریشی، خطر خودآسیبرسانی، گسستگی روانی و روشهای تنظیم هیجان آشنا باشد. برنامهی درمان نیز باید با سرعت مناسب پیش برود و با وضعیت فرد هماهنگ شود. در شرایطی که علائم روانپریشی بسیار شدید است یا فرد در معرض خطر فوری قرار دارد، ابتدا باید امنیت و ثبات روانی او تأمین شود.
در جمعبندی میتوان گفت پژوهش STAR نشان داد درمان متمرکز بر تروما، هنگامی که با درمان شناختی رفتاری برای روانپریشی ترکیب شود، میتواند شدت PTSD را در افراد دارای روانپریشی کاهش دهد. این درمان در مطالعهی حاضر ایمن بود و باعث افزایش جدی علائم روانپریشی نشد.
یافتهها تأکید میکنند که افراد دارای روانپریشی نیز حق دارند درباره تجربههای دردناک خود درمان دریافت کنند. رسیدگی به تروما میتواند بخشی مهم از مسیر بهبود، افزایش احساس امنیت و بازگشت فرد به زندگی معنادار باشد.
